<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ابلهی که همه چیز میدانست </title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/</link>
<description>طنز اجتماعی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 11 Oct 2009 12:47:34 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>ماجرای برنج و ...</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين روزها اگر آدم در طنز هر چه بنويسد، تبديل به ... مي شود، و حتي لغاتي مثل چيز، يا حتي فلان و بهمان هم احتمال دارد به دولت بعد از نهم بر بخورد و خلاصه يعني «چيز ما رو دزديدن / دارن باهاش پز ميدن» پس بهتر است درباره برنج هاي وارداتي طنز بنويسيم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مسوولين گفته اند نبايد مساله آلودگي برنج هاي وارداتي رسانه يي مي شد (بي رودربايستي اش مي شود مردم نبايد مي فهميدند برنج آلوده مصرف مي کنند،) و در راستاي ساير افاضاتي که اين ايام زياد شنيده مي شود ادامه داده اند اينکه مسوولين هندي گفته اند برنج هاي ما آلودگي دارد معنايش اين نيست که برنج هاي هند آلوده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف- بله، معنايش اين است که اثيرالدين اخسيکتي شاعر قرن چهارم بود،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب - معنايش اين است که مسوولين ما از بيخ استاد زبان شناسي هستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ج - معنايش اين است که نمي شود هيچ رقمه از سود برنج وارداتي گذشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;د - از جمله فوق حدود 63 درصد مردم همان برداشتي را مي کنند که مسوولين کرده اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دنباله اين دïرفشاني به آنجا مي رسد که ابراز شده سابقاً از همه جا برنج به ايران وارد شده و مردم ما برنج سوئيسي هم مصرف کرده اند. جسارتاً سوئيس ساعت اش معروف است نه برنج اش قشنگ،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در آخر هم گفته شده نتيجه تحقيقات در اين باره، در صندوق دربسته يي است که شنبه (امروز) گشوده خواهد شد و اعلام مي شود. به راحتي مي شود نتيجه يي که از هر صندوق و اين صندوق نيز بيرون مي آيد را حدس زد؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- 63 درصد برنج ها نه تنها آلودگي ندارند که خيلي هم مفيد هستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- آگاهان اعلام کردند که 63 درصد مردم ايران اصلاً برنج نمي خورند و اين بحث ها بالکل بي مورد است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- وقتي برنج پخته مي شود 63 درصد آلودگي اش از بين رفته و قابل خوردن است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- 63 درصد اين برنج هاي دانه بلند قدشان خيلي کوتاه است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- حدود 63 درصد اختلافات خانوادگي از اختلاف روي کيفيت پخت برنج در منزل نشأت مي گيرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- 63 درصد کساني که در ايران برنج وارداتي مصرف مي کنند آلودگي را دوست دارند، به شما چه.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- در مورد برنج ها مختصصان علم ژنتيک گفته اند اين 63 درصد که ميگن کو؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- در سفر رئيس دولت بعد از نهم به نيويورک معلوم شد 63 درصد مردم آنجا (حتي بيشتر) نيز از برنج خمير ايراني استفاده مي کنند. تازه ادعاي دموکراسي هم دارند.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 12:47:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدون شرح</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>دوستان عزیزم با درود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به علت فیلترینگ این وبلاگ در برخی نقاط ، مطالبم بطور موقت در آدرس زیر قابل دسترسی ست .&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://sansour03.blogfa.com&quot;&gt;http://sansour03.blogfa.com&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مدتی به علت مسافرت در گیر بودم . بزودی آپدیت میکنم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 14:17:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از هاله تا هلو </title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;چندی پیش در خبرها خواندیم که صد و بیست تن از اساتید دانشگاهها خواستار بررسی سلامت روانی مسئولان کشور شدند. در ماههای گذشته نیز مقالاتی درباره ی تحلیل سلامت روانی رئیس جمهور منتشر شد. رئیس جمهور ایران در آغاز کارش مدعی شد هنگام سخنرانی در سازمان ملل هاله ای از نور او را فرا گرفته و چشمهای همه به او خیره مانده است. بعدها او این ادعا را تکذیب کرد، درحالیکه فیلم این اظهارات در اینترنت به راحتی قابل دستیابی و مشاهده بود و هست.  اما شگفتی سازی رئیس جمهور به اینجا ختم نشد؛ او مدعی شد کودکی در آشپزخانه ی خانه اش انرژی هسته ای تولید میکند و یا کودک پنج ساله ی دیگری به او مشورت می دهد و یا دانش آموز نه ساله ای به مدت بیست دقیقه در مورد طرح ترافیک با او گفتگو کرده است. احمدی نژاد دو وزیرش را در آخرین ساعت های پایان کار دولت نهم عزل کرد و وقتی دید کابینه اش از تعداد قانونی لازم تهی می شود یک عزل را پس گرفت و سرانجام در ادبیاتی منحصر به فرد یکی از وزیرانش را در خوبی و جذابیت به &quot;هلو&quot; تشبیه کرد. &lt;BR&gt;حسین باستانی روزنامه نگار مقیم پاریس نخستین کسی بود که &quot;فرضیه عدم تعادل روانی&quot; را در رسانه ها مطرح کرد و پرسید: &quot;آیا احمدی نژاد نمی توانست قبل از برکناری دو وزیر، تعداد کل وزرای تعویض شده دولت خود را بشمارد تا متوجه شود با دست خود در حال از رسمیت انداختن کابینه است؟ لابد می توانست. اما ظاهراً به خاطر عصبانیت از آن دو، چنان تعادل خود را از دست داد که متوجه این مساله نشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; يا در جائی دیگر در دوران مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری 84 ، احمدی نژاد هنگام تعریف زندگی گذشته خود گفت که پدرش در سال 72 بر اثر حادثه تصادف فوت کرده است. ده ماه پس از رسیدن به مقام ریاست جمهوری، رییس جمهور دوباره اعلام کرد که پدرش فوت کرده است. متعاقباً تمام مقام های مملکتی به او تسلیت گفتند و در مجلس ختم &quot;پدر رییس جمهور&quot; شرکت کردند و خود محمود احمدی نژاد هم به عنوان صاحب عزا در مجلس حضور یافت. آیا ممکن است پدر او دوبار فوت کرده یا آنکه وی در قبل و بعد از ریاست جمهوری خود، از فوت دو نفر به عنوان پدر خود خبر داده باشد؟ قطعاً نه. پس چرا محمود احمدی نژاد چنین دروغی را گفته است؟ وقتی رییس جمهور در مورد موفقیت های دولت خود دروغ می گوید، می توان به راحتی دلیل این کار را فهمید. اما برای دروغ گفتن در مورد مرگ پدر هم منفعت سیاسی مشخصی وجود دارد؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس از حسین باستانی، یک مشاور روان شناسی و عضو سابق هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی این هشدار را جدی تر مطرح کرد. &quot;نسترن ادیب راد&quot; گفت: &lt;BR&gt;&quot;توهم، هذيان گويي، پندار بافي و خودبزرگ بيني ارتباط ايشان با امام زمان که به تازگي به سطح ارتباط با خدا رسیده است. برای مثال در جایی می گوید در امریکا دانش آموزان امریکایی می گفتند اینجا نمی گذارند ما صدای شما را بشنویم. این دانش آموزان به من شماره تلفن هایشان را دادند و گفتند شما زنگ بزنید، ما صدایتان را پشت بلند گوی مدرسه می گذاریم تا همه بفهمند شما چه می گویید. در ادامه همان سفربه جزيره بالي وارد شديم.در اين ميان تعداد زیادی از دانشجویان هندو به دیدار ما آمدند. آنها فریاد می زدند احمدی نژاد ما عاشق تو هستیم. این وضعیت را ما یک ماه بعد در کشور چین هم داشتیم. و... نظر به اینکه تمام نشانه ها و مصادیق اختلال شخصیت در احمدی نژاد بارز است این پرسش ها مطرح می شود که تنفیذ کننده چنین فردی آیا سلامت روانی دارد؟ حامیان و طرفداران او در دستگاههای نظامی و مدیریتی کشور چطور؟&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و سرانجام فاطمه حقیقت جو نماینده ی سابق مجلس شورای اسلامی نیز نسبت به وجود مشکلات روانی- جنسی در شخصیت احمدی نژاد هشدار داد و با اشاره به کاربرد لفظ هلو و خوردن آن توسط محمود احمدی نژاد درتوصیف دکترلنکرانی وزیر بهداشت با توجه به ویژگی هایی که به کاربردن این کلمه در فرهنگ عامه دارد گفت:  &quot;من به عنوان یک روانشناس معتقدم که آقای احمدی نژاد از مشخصات یک بیمار روانی برخورداراست.  اصلا ادم سالمی نیست. کارهای او را ما طی چهارسال گذشته دیده ایم. ایشان فرافکنی هم می کند. یعنی آنچه درضمیرش می گذرد را بیان می کند. معلوم است که خود ایشان هم به لحاظ جنسی دچار مشکلاتی است که از واژه هلو که مفهوم جنسی دارد استفاده می کند. این نشان می دهد که وی بیمار است.&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این اولین باریست که منتقدان یک رئیس جمهور به جای تحلیل و نقد سیاسی او به تحلیل و نقد روانی او می پردازند و به دور از شوخی و تمسخر نگران سلامت روانی و تاثیر آن بر اداره ی کشورند.اگرچه تشکیک بر سالم بودن روان رئیس جمهور یک پدیده ی تاریخی و در نوع خود جالب توجه رسانه هاست اما این پدیده میتواند به یک فاجعه ی تاریخی تبدیل شود.آیا اگر چنین تحلیلی صحیح و چنان نگرانی هایی به جا باشد و تصمیمات رئیس دولت جان و عاطفه و زندگی مردم را به بازی بگیرد بازهم باید به چشم یک پدیده ی تاریخی و یا یک سوژه ی مطبوعاتی به آن نگاه کرد؟ &lt;BR&gt;راستی برای جلوگیری از بروز یک فاجعه ی احتمالی غیرقابل جبران چه باید کرد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 20:29:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ببینیم و فکر کنیم - قسمت هشتم</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://zemestan52.persiangig.com/image/fekr8.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 19:02:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پدیده‌ی احمدی‌نژاد </title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;  آینه  چون نقش  تو بنمود راست             خود شکن آینه شکستن خطاست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احمدی‌نژاد پدیده‌ی غریب و هم هنگام آشنایی است. رفتار او در چشم بسیار کسان یادآور برخورد خشن و توهین‌ آمیز یک جوانک بسیجی تفنگ به دست در برابر شهروندان محترمی است که چنان تحقیر می‌شوند که دیگر جهان را نمی‌فهمند. شان اجتماعی‌شان، ارج فرهنگی‌شان و منش و سلیقه‌ی‌شان لگد کوب می‌شود، به زندگی خصوصی‌شان تجاوز می‌شود و دستگاه تبلیغاتی مدام از در و دیوار جار می‌زند که باید شکرگزار باشند که در کشورشان این «معجزه‌ی هزاره‌ی سوم» رخ داده است. احمدی‌نژاد حاشیه را بسیج می‌کند تا مرکز قدرت را تقویت کند، مردم مستمند را به دنبال ماشین خود می‌دواند و آنان می‌دوند، در حالی که به عابران دیگر تنه می‌زنند و هیاهو و گرد و خاک می‌کنند. محمود احمدی‌نژاد از تبار آن سلاطینی است که مدام در حال جهاد بوده‌اند. او خزانه‌ی مرکز را تهی می‌کند، تا سرحدات را نه آباد، بلکه از نو تصرف کند و به حلقه‌ی ارادت درآورد. او مهندس نظام است، اما نه از آن مهندسانی که در ابتدای حکومت اسلامی در خدمت ملاها درآمدند تا سازندگی کنند و معجزه‌ی پیوند ایمان و تکنیک را به نمایش بگذارند. در ابتدا تکنیک در خدمت ایمان بود. در مورد احمدی‌نژاد، ایمان خود امری تکنیکی است. او رمالی است که دکتر- مهندس شده است. در ذهن او جن و اتم، معجزه و سانتریفوژ، معراج و موشک در کنار هم ردیف شده‌اند. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد به همه درس می‌دهد. او ختم روزگار است. در مجلس آخوندی هم درس دین می‌دهد. پیش لوطی هم عنتربازی می‌کند. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد ترکیبی از رذالت و ساده‌لوحی است. او مجموعه‌ای از بدترین خصلت‌های فرهنگی ما را در خود جمع کرده، به این جهت بسی خودمانی جلوه می‌کند: دروغ می‌گوید و ای بسا صادقانه. غلو می‌کند، زرنگ است و تصور می‌کند هر جا کم آوردی، می‌توانی از زرنگی‌ات مایه بگذاری و جبران کنی. در وجود همه‌ی ما قدری احمدی‌نژاد وجود دارد و درست این آن بخشی است که وقتی با آزردگی از عقب‌ماند‌گی‌مان حرف می‌زنیم، از آن ابراز نفرت می‌کنیم. اما آن هنگام نیز که لاف می‌زنیم و  خود شیفته‌ایم، باز این وجه احمدی‌نژادی وجود ماست که نمود می‌یابد. احمدی‌نژاد تحقیر شد‌ه‌ای است که خود تحقیر می‌کند. سرشار از نفرت است، اما کرامت دارد. به موضوع نفرت اش که می‌نگرد،  می‌پندارد مبعوث شده است تا او را از ضلالت نجات دهد. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد نماینده‌ی سنتی است جهش‌کرده به مدرنیت. او مظهر عقب‌ماندگی مدرن ما و مدرنیت عقب‌مانده‌ی ماست. او اعلام ورشکستگی فرهنگ است. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد نشان فقدان جدیت ماست. آن زمان که در قم گفت، هاله‌ی نور او را دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام این حجت را جدی گیرند، عمامه بر زمین کوبند، سینه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند تا تکه‌ای به قصد تبرک به چنگ آورند. آن زمان که از دستیابی به انرژی هسته‌ای در آشپزخانه سخن گفت، حق بود مكتب ‌ها و دانشگاه‌ها تعطیل می‌شدند، حق بود بر سر در آموزش و پرورش می‌نوشتند «این خراب‌شده تا اطلاع ثانوی تعطیل است» و آموزگاران از شرم رو نهان می‌کردند. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد از ماست. طرفداران او نیز همولایتی‌های ما هستند. میان احمدی‌نژاد با گروهی از رهبران اپوزیسیون فرق چندانی نیست. در روشنفکری ایرانی هم نوعی احمدی‌نژادیسم وجود دارد، آن جایی که یاوه می‌گوید و در عین غیر جدی بودن، سخت جدی می‌شود. در وجود چپ افراطی ایران، از دیرباز احمدی‌نژادی رخنه کرده است منهای مذهب، یا با مذهبی که گفتار و مناسک دیگری دارد.  افسران لوس‌آنجلس همگی مقداری احمدی‌نژاد در درون خود دارند. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد نشان‌دهنده‌ی جنبه‌ی «مردمی» جمهوری اسلامی ايران است، جنبه‌ای که اکثر منتقدان آن نمی‌بینند، زیرا هنوز از انتقاد از دولت به انتقاد از جامعه نرسیده‌اند و از همدستی‌ها و همسویی‌های دولت و جامعه غافل‌اند. اکنون همه چیز با تقلب و کودتا توضیح داده می‌شود. تقلبی صورت گرفته، که ابعاد آن را نمی‌دانیم. برای این که نیروی پوپولیسم فاشیستی دینی را نادیده نگیریم، لازم است همه‌ی تحلیل‌ها را بر تقلب و کودتا بنا نکنیم. &lt;BR&gt;رای احمدی‌نژاد یک میلیون هم باشد، بایستی ریشه‌ی اجتماعی فاشیسم دینی را جدی بگیریم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 21:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازداشتگاه کهریزک همچنان دایر است</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای حکومت به بازی گرفتن شعور مردم امری عادی و روزمره شده است. بحث بازداشتگاه کهریزک بنحوی مطرح می شود که گوئی مردم ایران افراد کودک فهمی هستند که داستانهای دروغین حکومت را خواهند پذیرفت. اینکه بازداشتگاه کهریزک تعطیل شده باشد یک دروغ محض است، تا کنون کسی بجز مسئولین جنایتکده کهریزک تعطیلی آنجا را تائید نکرده اند و قطعاً این شکنجه گاه همچنان برقرار و آزار و اذیت اسرا در آن ادامه دارد.&lt;BR&gt;حکومت حتی حاضر نشد نمایندگان وکلای مجلس که عضو کمیته ویژه حقیقت یاب بودند را به محل این بازداشتگاه راه دهد و فقط به آنها اعلام کرد که بازداشتگاه تعطیل و چیزی برای دیدن در آنجا وجود ندارد.&lt;BR&gt;با شناختی که از روشهای حکومت وجود دارد اگر بازداشتگاه کهریزک واقعاً تعطیل شده بود نه تنها نمایندگان مجلس را به آنجا راه می دادند بلکه دوربینهای تلویزیون را به آنجا فرستاده و از اقشار مختلف جامعه اعم از هنرمندان و ورزشکاران دعوت می کردند تا از آنجا بازدید نمایند و حداقل یکهفته از این اقدام هوشمندانه رهبر در تعطیلی بازداشتگاه کهریزک حماسه ها ساخته و هر شب برنامه ای در این مورد پخش می کردند.&lt;BR&gt;پس از شهادت محسن روح الامینی بلافاصله نارضایتی گسترده ای در میان سرداران سپاه بوجود آمد که در شرف تبدیل به یک موج مهار نشدنی بود، سرداران به اطلاعاتی دست یافته بودند که متعارض با اطلاعات رسمی ارائه شده به پدر شهید محسن روح الامینی بود، آنها می دانستند که بازداشت شهید محسن اتفاقی نبوده و با یک برنامه ریزی قبلی انجام شده و همچنین از شکنجه ها و حتی اسامی دو نفری که شکنجه شهید محسن را بر عهده داشته و او را بشهادت رسانیده بودند اطلاع دقیق داشتند و این در حالی بود که قبلاً پیشکار خامنه ای به آنها اطلاع داده بود که محسن روح الامینی در اوین نگاهداری می شود و سفارشات لازم برای حفظ سلامتی وی انجام شده است.&lt;BR&gt;حکومت در مقابل این ماجرا ناچار به دو موضع گیری شد، حیاتی ترین موضوع کشف چگونگی نشت اطلاعات بود که با پیگیری بعمل آمده مشخص شد عناصری از وزارت اطلاعات اقدام یه اینکار کرده اند که بدستور مستقیم خامنه ای ولی با امضای احمدی نژاد بلافاصله وزیر و تعدادی از معاونین این وزارتخانه عزل و برکنار شدند و تصفیه مدیران آن همچنان ادامه دارد، دستور صریح خامنه ای این است که همه افرادی که به میرحسین رای داده یا مظنون به اینکار هستند باید از وزارت اطلاعات کنار گذاشته شوند ولو بقیمت تعطیلی کامل آن.&lt;BR&gt;موضع گیری دوم اعلام تعطیلی بازداشتگاه کهریزک بود که صرفاً برای فرونشاندن خشم سرداران انجام شد. بیش از 90 نماینده مجلس سوابق نظامی گری در سپاه داشته و رئیس مجلس خود از سرداران سپاه است و همین ارتباطات سبب شد که بلافاصله پس از اعلام شهادت شهید روح الامینی و روشن شدن مسائل پشت پرده آن رئیس مجلس و اعضای کمیته ویژه فشار خود را برای بازدید از کهریزک و تحقیق در این خصوص گذاشته و فشار زیادی برای اینکار وارد نمایند. دلیل این تقاضا اخباری بود که از دخالت مستقیم یک روحانی عالیرتبه دستگاه رهبری در شکنجه و شهادت شهید روح الامینی درز کرده بود و سرداران مایل بودند از طریق بازدید این کمیته از کهریزک به اطلاعات بیشتری دست یابند. نمایندگان کمیته ویژه علیرغم اعلام تعطیلی بازداشتگاه کهریزک اصرار بر بازدید از این محل داشتند که سرانجام از بیت رهبری به آنها گفته شد که نظر رهبری بر این است که موضوع خاتمه یافته و نیازی به بازدید هیات نمی باشد. اعضای کمیسیون از فرط سرخوردگی ناچاراً استعفاء داده و امکانی برای ادامه فعالیت کمیته ویژه حقیقت یاب ندیدند.&lt;BR&gt;بدلیل خاموش نشدن آتش خشم سرداران، اقدامات بعدی شامل اعلام برخی تخلفات در کهریزک و انتشار مجازات متخلفین بود که چندان تاثیری نداشت و بیشتر باعث تحریک طرف مقابل شد. در آخرین اظهار نظرها دادستان کل کشور ضمن پذیرش اینکه در روزهای اول بعد از حوادث انتخابات شکنجه وجود داشته، در خصوص بازداشتگاه کهریزک ابراز نمود: «تذکر داده بودیم کسی را به بازداشتگاه كهريزك نبرند، غفلت و سهل انگاری بعضی از برادران باعث شد که حادثه کهریزک و بعضی از حوادث تلخ دیگر به وجود بیاید.»&lt;BR&gt;دقت بفرمائید که آیت الله دُری نجف آبادی دادستان کل کشور، و نه یکی از مقامات اسرائیل یا آمریکا، اعلام می نماید که شکنجه وجود داشته است و از همه مهمتر به موضوع «حادثه کهریزک» اشاره می کند که منظور ایشان همان شکنجه و شهادت شهید روح الامینی است و بقدری این مسئله موجب شکاف در درون نظام و موضع گیری سرداران شده است که بنام «حادثه کهریزک» از آن یاد می شود تا عمد بودن آن بنوعی لاپوشانی شود.&lt;BR&gt;دادستان کل کشور نه بعنوان یک مقام عالی قضائی بلکه بعنوان یک روحانی که بادعای خودش لباس پاسداری از دین را پوشیده چگونه بخود اجازه می دهد برای سرپوش گذاشتن بر جنایاتی چنین آشکار به داستانسرائی بپردازد. مگر از ایشان بالاتر هم دادستان در کشور داریم؟ ایشان بعنوان دادستان کل کشور دستور داده که کسی را به کهریزک نبرند، چه قدرت مافوقی این دستور را به هیچ حساب کرده و اینهمه اسیران بیگناه را به جهنم کهریزک برده است؟ چرا روشن نمی گوید که به چه کسی دستور داده و تحت چه شرایطی برای دستور دادستان کل کشور ارزشی قائل نشده اند؟ لابد همان دو گروهبان خاطی نیروی انتظامی کهریزک دستور دادستان کل را به تمسخر گرفته و نقض کرده اند!؟&lt;BR&gt;اینکه دادستان کل می پذیرد که شکنجه وجود داشته به این دلیل است که امروزه انکار آن مساوی با انکار خورشید است ولی در عین حال تلاش می کند بگوید فقط در همان روزهای اول بوده و دیگر نیست، ایشان بروشنی می داند که اسیران جنبش سبز بدون وقفه و حتی در حال حاضر هم تحت شکنجه های وحشیانه قرار دارند. دادستان کل کشور خدمت سربازی نرفته ولی همه مردان ایران تجربه خدمت سربازی را دارند و دقیقاً می دانند که در نیروی نظامی، در ارتش و سپاه و نیروی انتظامی دستورات فقط از سلسله مراتب آمده و زیردستان فقط موظف به اجرای آن هستند. در این سلسله مراتب حتی خود فرمانده سپاه یا نیروی انتظامی هم اجازه و جرات دستور شکنجه و قتل را نداشته و می داند که در صورت انجام چنین حماقتی چه سرنوشتی در دادگاههای نظامی در انتظارش خواهد بود. فقط فرمانده کل قوا است که در کشور ما چنین اختیاراتی دارد و نه هیچکس دیگر.&lt;BR&gt;شکنجه های کهریزک را نمی توان به تعبییر دادستان کل کشور «غفلت و سهل انگاری» نامید، این شکنجه ها سالها است که بطور علنی و در سطح کشور در مقابل دیدگان مردم و دوربینهای تلویزیونی و خبرنگاران جراید شروع گردیده و ادامه داشته و دستور دهنده آن هم شخص خامنه ای می باشد. خامنه ای در راستای دکترین حکومتی «النصر بالرعب(پیروزی در سایه ایجاد رعب است)» برای زهرچشم گرفتن از مردم و تمرین وحشی گری برای نیروی انتظامی، دستور به اجرای طرح باصطلاح جمع آوری اراذل و اوباش داد در حالیکه اراذل و اوباش مشکل اول جامعه نبوده و رانت خواری و تبعیض و فساد دولتی و نابسامانی اقتصادی و معیشتی و شیوع مواد مخدر و بیکاری 25 درصدی مشکلات تلخ مردم بودند ولی مشکل حکومت فقط اراذل و اوباش بود. بنا بدستور صریح شخص خامنه ای نیروی انتظامی به منازل افراد ضعیفی که گناهشان در هیچ محکمه ای اثبات نشده بود با نقاب و باتوم حمله و آنها را با شدتی باور نکردنی در مقابل چشمان بهت زده مردم مورد شکنجه خیابانی و علنی قرار می دادند، بدون اینکه بخواهیم بدانیم افراد دستگیر شده در این طرح اراذل و اوباش بوده اند یا آمر و عاملین این جنایت اراذل و اوباش هستند توجه دادستان کل را به قانون اساسی و مجموعه قوانین جزائی و کیفری کشور جلب می نمایم، تصدیق می فرمایند که در جنگل یا سرزمین وحشی ها زندگی نمی کنیم، در کشوری زندگی می کنیم که دارای قانون است و رهبر و رئیس جمهور و رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه دست روی قرآن گذاشته و قسم خورده اند که حافظ و مجری قانون باشند، کجای قانون نوشته شده که فردی بدون محاکمه قانونی و اثبات جرم باید مجازات شود؟ چرا این افراد را باسم اراذل و اوباش قبل از دستگیری و محاکمه با این شدت و وحشیگری در ملاء عام شکنجه کردید؟ چه کسی را می خواستید از قدرتتان بترسانید؟ حتی اگر این افراد محاکمه و محکوم هم می شدند در کدام صفحه کتاب قانون مجازاتی بنام آفتابه به گردن انداختن و با باتوم بقصد کشت زدن وجود دارد؟ شاید سواد شما بعنوان دادستان کل کشور بیشتر باشد و بنده را راهنمایی بفرمائید.&lt;BR&gt;همان موقع هم حقوقدانان و وکلا به این نقض حریم انسانی و زیرپا گذاشتن قانون اعتراض کردند و بعد از گسترش موج نارضایتی در بین مردم، احمدی نژاد سعی کرد برای کسب محبوبیت خود سوار این موج شده و در مورد صدور دستور توقف این طرح مصاحبه ای نماید که در پاسخ فرمانده نیروی انتظامی اظهار نمود رئیس جمهور دستور دهنده اجرای طرح نبوده که اکنون بخواهد آنرا متوقف کند و طرح با قدرت تمام ادامه می یابد. فرمانده نیروی انتظامی منصوب خامنه ای و تحت امر او است. شاید در آنزمان خود فرمانده نیروی انتظامی هم نمی دانست که این مانور باتوم کوبی بر پیکر «اراذل و اوباش» نوعی آماده شدن برای روان شدن دستشان برای سرکوب «اغتشاشگران» است.&lt;BR&gt;اگر آن ضربات بیشمار و وحشیانه باتوم بر سر و صورت و بدن دستگیر شدگان در آن طرح کذایی در خیابانهای تهران «شکنجه» نبوده پس نام آن چیست؟ می دانید که تمام آن بازداشتی ها را به کهریزک می بردند و تصور بفرمائید وقتی جلوی چشم مردم و دوربینها این وحشی بازی را در می آوردند در بازداشتگاه کهریزک و اطاقهای مجهز شکنجه در بازداشتگاه چه به روز دستگیرشدگان که فقط متهم بودند و هنوز جرمشان در محکمه ثابت نشده بود می آوردند. اطاقهای شکنجه کهریزک علاوه بر تخت تعزیر برای شلاق و کابل مجهز به تمام امکانات برای شکنجه های دیگر از جمله «قپانی» و «جوجه کباب» و «آویزان» و غیره است، بهمراه ماموران و شکنجه گرانی که حتی اراذل و اوباش واقعی هم در مقابل آنها فرشته اند.&lt;BR&gt;شکنجه های کهریزک سهل انگاری و غفلتی نبود که در اثر بی اطلاعی مسئولین نظام پیش آمده باشد، این دستگاه شکنجه و این «آشوویتس نوین» حاصل درایتها و هوشمندی و طراحی و ابتکار شخص خامنه ای است و باید واقعاً تعطیل شده و افراد مورد اعتماد مردم تعطیلی آنجا را تصدیق کنند.&lt;BR&gt;قتلگاه کهریزک تنها ابتکاری از رهبر نیست که امروزه مورد حمله و انتقاد قرار می گیرد، اطرافیان قدرنادان رهبر، به بسیاری از دیگر ابتکارات ایشان نیز جسارت کرده و قدر آنها را نمی دانند، از جمله طرح کودتا و دستگیریهای فله ای و محاکمات فله ای و اعترافات فله ای که همه خودیها و اطرافیان رهبر نیز آنها را مذمت می کنند و چیزی هم متوقفش نخواهد کرد مگر یک «حادثه».&lt;BR&gt;رهبر بعد از 8 سال از راه اندازی قتلگاه کهریزک متوجه شد که آنجا «غیر استاندارد» است، در مورد «کودتا» و «گروگان گیری سیاسیون و متفکرین» و «اعترافات تعزیری» چقدر طول خواهد کشید که بفهمد این ابتکارت هم «غیر استاندارد» هستند؟&lt;BR&gt;ملت ایران تلاش خواهد داشت با حضور سبز و ادامه اعتراضات خود، به «رهبر» کمک کند که این زمان زیاد طول نکشد !!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Sep 2009 20:36:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آیا میدانید ؟</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا میدانيد؟ محسن سازگارا جزء افرادی بود که در هواپيمای حامل خمينی از پاريس به تهران، همراه او بوده است. آيا می دانيد که او جزء پایه گذاران سپاه و ارايه دهنده گان طرح خلع سلاح گروهها و احزاب بوده است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد يکی از مهم ترين عوامل خلع شدن بنی صدراز رياست جمهوري، مشکل او با حزب جمهوری اسلامی و عدم اعتقاد او به حضور روحانيت در سياست بوده است؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد محبوبيت بنی صدر، آنقدر زياد بوده است که پس از درخواست او برای راهپيمايی، حدود ٥٠٠ هزار نفر به خيابانها ريختند که ٥٠ نفر از آ نها کشته شدند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد رجايی که از وی به عنوان نماد رياست جمهوریِ عادل و مردمی ياد می شود، رسما کمتر از ١ ماه رييس جمهور بوده است و اين زمان نمي تواند فرصتي مناسب براي محك زدن او باشد؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد ايران در زمان جنگ ٨ ساله بارها به اسرابيل درخواست خريد اسلحه داد و برخی منابع، ٢ ميليارد دلار نيز تخمين زده اند. برخی ديگر، تسليحات / ميزان فروش تسليحاتیِ اسراييل به ايران را در آن زمان، سالی ۵٠٠ ميليون دلار برآورد کرده اند. اخبار برخی منابع، حاکی از آ نستکه ايران پس از آغاز جنگ، تا ٨٠ ٪ تسليحات مورد نياز خود را از اسراييل خريداری نمود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد عباس امير انتظام، معاون نخست وزير و سخنگوي دولت موقت مهندس مهدی بازرگان، اولين و قديمی ترين زندانی سياسی بعد از انقلاب ايران محسوب می شود که از تاريخ آذر ماه ١٣۵٨ تاکنون در حبس به سر میبرد؟ طبق گفته های فرشته بازرگان، دختر مهدی بازرگان، تنها دغدغه ي بازرگان تا واپسين روزهای عمرش، زندانی بودن اميرانتظام بود ه است که مهدی بازرگان را رنج می داده و آزادی اميرانتظام را، به عنوان آرزويی ناکام ياد میکرده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا می دانيد.... در جريان اعدا م های سياسی سال ٦٧ ، تعداد نامعلومی زندانی سياسی، در ماه های مرداد و شهريور ٦٧ ، بدون راي دادگاه، اعدام شدند؟ جرم اين افراد، با وصف گذراندن دوره ي محكوميت، اتمام جنگ و نگراني از حضورمجدد ايشان در ميان مردم و ادامه ي مبارزات سياسي بوده است. در ميان اين افراد، عده زيادی دختر جوان حضور داشتند. در مورد دختران جوانِ حاضر در اين جمع، شايعات دردناکی مبنی بر تجاوز به آن ها ، قبل از اعدام وجود دارد. ( بر اساس گزارش مكتوب عباس امير انتظام آه خود زنداني سياسي است، به ناظران سازمان ملل متحد، اين تجاوزها به فرمان شخص لاجوردي، رييس سازمان زندانها انجام مي شده است. دست آويز اين تجاوزها اين بوده دختر باکره مي بايد قبل از اعدام از بكارت خارج شود تا از نظر شرعي بتوان او را اعدام نمود ). &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد آيت الله منتظری، در اعتراض به شكنجه ها و اعدامهاي بي دليل در دهه ي ٦٠ ، طی نام های که به خمينی نوشت، اين اعمال را محکوم کرد و در متن نامه ي خود، علاوه بر تشبيه رفتار دستگاه اطلاعاتي رژيم خميني به ساواك شاه، خمينی را &quot;ساده لوح&quot; خطاب نمود و اين ماجرا، زمينه ي عزل ايشان از سمت نيابت رهبری گرديد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا می دانيد.... پس از عزل آيت الله منتظری از مقام جانشيني رهبري، بلافاصله اقدا م هايی به شکل تخريبِ ديوار و حصار اطراف منزل ايشان، محو و حذفِ نام و عکسهای منتظری از کتب درسی، ادارات دولتی و معابر عمومی، تغيير نام خيابان ها و اماکنی که به نام آيت الله منتظری نا مگذاری شده بود و جمع آوری رساله و تاليفات او و مزاحمت نسبت به بسياری از شاگردان و علاق همندا ن وي صورت گرفت؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا می دانيد.... در بهمن سال ٧١ و پس سخنرانی آیت الله منتظری در حمايت از تنی چند از زندانيان سياسي، عده ای در برابرمنزل ايشان تجمع کرده و با سنگ پرانی و شعار، ايجاد اغتشاش نمودند و سپس، صبح روز بعد، به محل درس وي حمله کرده و عد ه ای از شاگردان او را مضروب و دستگير کردند، شب هنگام، در ساعت ١٠ شب، حدود هزار نفر نيروی نظامی، با قطع برق و تلفن ها و با محاصره ي کامل منطقه و کندن دربها به وسيله ي جرثقيل و شکستن شيشه ها، به دفتر و حسينه ي وی حمله کرده و پس ا ز اين تهاجم، آرشيو دفتر ايشان و اموال زيادی را به غارت بردند؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد. مشابه اين اتفاق، در سا لهای ٧٣ و ٧٦ نيز برای آيت الله منتظری، دوباره رخ داد که در نهايت، در سال ٧٦ ، به دستور دادگاه ويژه ي روحانيت، درب منزل ايشان پلمپ گرديد و تنها درب ورودی به قسمت داخلی منزل او را بازگذاشتند که اين درب نيز به وسيله ي قراردادن کيوسک و گماردن نيروهای سپاه پاسدارا ن در جلوی آن، به طور شبانه روزی کنترل میشد و بيش از پنج سال، ايشا ن جز با فرزندان و خواهر و برادران و نوه های خويش، با شخص ديگری اجازه ي ملاقات نداشت؟ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد مهدی هاشمی، برادرِ داماد منتظری و رييس واحد هماهنگي با نهضتهاي آزاد يبخش سپاه پاسداران، تنها به دليل افشای قضيه ي رسوايي برانگيز ايران کنترا، مورد اتهام های بی مورد قرار گرفت و چندی بعد اعدام شد؟ که به ماجرای م فارلين نيز معروف است، به معامله ي (Iran Contra affair) ماجرای ايران کنترا تسليحاتی ايران با ايالات متحده ي آمريکا، در دوران جنگ، از طريق اسراييل، در اواسط دهه ي ١٩٨٠ (دهه ١٣۶٠ ) و بعد از آن تا سال ١٣۶۴ باز میگردد که آمريكا، پول فروش اين تسليحات را به طور پنهانی، به ضد انقلابيون نيکاراگوئه، موسوم به کنترا مي داده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد سعيد مرتضوی، دادستان فعلي آل آشور، در سن ١٩ سالگی به سِمتِ داديار و سپس در سن ٢٠ سالگی، به عنوان رييس دادگاه عمومی شهر بابک منصوب میگردد؟ وی از سوی دولت کانادا و کميته ي اصل ٩٠ مجلس ششم، پيرامون قتل زهرا کاظمی، روزنامه نگار و عکاس ايرانی کانادايی که در بازداشت دادستانی تهران کشته شد، مقصر اعلام شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا می دانيد.... زهرا (زيبا) کاظمی (متولد ١٩۴٨ فوت ١١ ژوئيه ٢٠٠٣ )، خبرنگار کانادايی ايرانی تباري بود که در مسافرتی حرفه ای و به قصد تهيه ي گزارش، هنگام ناآرامی ها و اعتراضات دانشجويی در سال ١٣٧٨ ، به جرم عکسبرداری از تجمع برخی از خانواده های زندانيان در مقابل زندان اوين، بازداشت و در زندان کشته شد؟ دکتر شهرام اعظم ، پزشک سابق و کارمند وزارت دفاع ايران که در سال ٢٠٠۴ ميلادی ايران را ترک و از کانادا درخواست پناهندگی نمود، پس از معاينه ي بدن زهرا کاظمی در بيمارستان بقيه الله تهران ( وابسته به سپاه پاسداران )، اعلام نمود که علايم ضرب و شتمِ شديد، شکنجه و تجاوز جنسی شامل: شکستگی جمجمه و بينی، له شدگی انگشتان پا، شکستگی انگشتهای ميانی و کوچک دست راست و انگشت ميانی دست چپ، کنده شدن ناخن انگشتهای شصت و اشاره ي دست، صدمات در ناحيه ريه و دنده، کبودی شديد ناحيه ي شکم، اندام تناسلی و پاها که حاکی از تجاوزات وحشيانه ي جنسی و شلاق خوردن در زمان های مکرر دارد، نشان میدهد که او هنگام تحمل حبس به قتل رسيد هاست. آيا مي دانيد در ماجرای ١٨ تير ٧٨ ، فرشته عليزاده، دانشجوی دانشگاه الزهرا بود که در ميان درگير یهای پس از حمله ي شبه نظاميان انصار حزب الله و پليس به خوابگاه دانشجويان، در کوی دانشگاه تهران، در واقعه ١٨ تير ناپديد شد. منابع دانشجويی معتقدند که وی کشته شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد عزت الله ابراهيم نژاد، يکی ديگر از شهداي حمله به کوي دانشگاه تهران در ١٨ تير ٧٨ ، درحال طی دوران خدمت نظامِ وظيفه در ستاد مشترک سپاه پاسداران در تهران بود که برای ديدن دوستان خود به خوابگاه کوی دانشگاه تهران می رود؟ گفته می شود دليل به قتل رساندن او، شناسايی نيروهای انصارحزب الله و معرفی آ نها به دانشجويان بوده است. در مورد شهادت او گفته میشود که او را شبانه از جمعيت جدا کرده و مورد ضرب شتم، با چاقو و زنجير و .... قرار میدهند و قبل از رسيدن جمعيت برای کمک به او، با تير خلاصِ مهدی صفری تبار، پسر امام جمعه ي اسلا مشهر (فرماند ه ي سپاه)، به شهادت میرسد. اين موضوع، در نامه ي اخير مسعود ده نمكي، معاون و فرماندهي عمليات گروه انصار حزب الله به آقاي خامنه اي، بهطور صريح، يادآوري شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد تعداد قربانيان قتل های زنجيره ای بنا بر اعتراف سعيد امامي، معاون عمليات وزارت اطلاعات در دوره ي وزارت علي فلاحيان بر اين وزارتخانه، به بيش از ٢٩٩ نويسنده، مترجم، شاعر، فعال سياسی و شهروند عادی میرسد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد قتلهای زنجيره ای، در تمام مدت انجام آن ( از سال ١٣٦٤ تا ١٣٧٦ ، بنا به اعتراف سعيد امامي )، به فتوای برخی از روحانيون ازجمله قربانعلی دری نجف آبادی وزير وقت اطلاعات، انجام شده است؟ در پايان، متهم اصلی اين جنايات، سعيد امامی شناخته شد. در گزارش وزارت اطلاعات، گفته شد که سعيد امامی، به بيماری همجنس بازی نيز دچار بوده و بارها از مسئولین و زندا نبان های خود درخواست آميزش جنسي کرده است. همچنين فيلم اعتراف گيری از همسر وی در زندان اوين نيز موجود است که سعی دارند به وی اتهام فاحشه بودن بزنند. اين در حالي است که وي تا ساليان سال، به عنوان نديمه و محرم راز همسر آيت الله خامنه اي، انجام وظيفه مي کرده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد راهپيماي یهای ١٨ تير ٧٨ ، رفته رفته به سمت دفتر خامنه ای در حال حرکت بود که با حضور مثبت و به موقع سعيد حجاريان، در ميان جمع دانشجويان، از اين امر جلوگيری شد ؟!! شايان ذکر است که دفتر خامنه ای، در محدوده ای مشخص ، شامل ٣ رشته حريم امنيتی است که در صورت انجام تظاهرات يا را هپيمايی در اين حريم، نيروهای امنيتی، حق هرگونه تيراندازی به جمعيت را دارند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt;آيا مي دانيد پس از ماجرای راهپيمايی به سمت دفتر خامنه ای در تير ماه ٧٨ ، جمعی از سپاهيان، نامه ای تهديدآميز به خاتمی نوشتند و خواستار موضعگيری صريح وی شدند؟ يکی از امضاکنندگان اين نامه، محمد باقر قاليباف (فرماندهي وقت نيروی هوايی سپاه) بود که چندی بعد از سوی خامنه ای ، جانشين سردار لطفيان در نيروی انتظامی شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 16:28:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین </title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;در خبرها آمده است که شرکت محمدرضا شریفی نیا در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری احمدی نژاد توسط خامنه ای باعث شد صفحه ی او در فیس بوک به سرعت خالی شود. بی مناسبت ندیدم تا نگاهی به سابقه ی او که تلاش می شود مخفی نگاه داشته شود بیاندازم. &lt;BR&gt;محمدرضا شریفی نیا در سال 1334 در خانواده ای مذهبی متولد شد و تحصیلات خود را در مدارس علوی، قدس، موسوی و کمال ادامه داد و در رشته تربیت بدنی از دانشگاه فارغ التحصیل شد. اما هیچ گاه به کار در رشته تحصیلی اش نپرداخت. شریفی نیا پیش از انقلاب و در سال های اولیه پس از انقلاب به ادبیات کودکان روی آورد و چندین کتاب از او انتشار یافت. وی همچنین در نقاشی و عکاسی برای کتاب هم در این سال ها فعال بود و در طراحی جلد چند کتاب و کارهای گرافیستی نیز مشارکت داشت. وی پیش از انقلاب در زمره ی شاگردان و علاقه مندان مهدوی کنی، مطهری و شریعتی بود و در جلسات سخنرانی شریعتی و فخرالدین حجازی و ... شعر دکلمه می کرد و به همین خاطر عضو گروه سرودی بود که هنگام ورود خمینی به ایران پای پلکان هواپیما سرود «خمینی ای امام» سروده حمید سبزواری «ملک الشعرای» جمهوری اسلامی را اجرا کرد. شریفی نیا در آن روز به عنوان فرد اول گروه سرود، مسئولیت دکلمه این شعر را به عهده داشت. &lt;BR&gt; محمدرضا شریفی نیا پس از پیروزی انقلاب با توجه به جو سال های 57 تا 60  که کمتر روشنفکری حاضر بود نامش در ردیف هواداران آخوندها بیاید به هواداری از شریعتی گرایش پیدا کرد و راه خود را از مطهری و مهدوی کنی جدا کرد. او به واسطه فعالیت های فرهنگی که داشت مدتی اسمش سر زبان ها افتاد. اما همین برایش موجب دردسر شد و در جریان سرکوب خونین دهه 60 به خاطر هواداری از شریعتی و در ارتباط با نشریه لوح(وظاهرا همراه داشتن سلاح گرم) دستگیر و پایش به اوین باز شد. &lt;BR&gt;با پرونده سنگینی که لاجوردی برایش ساخته و پرداخته کرده بود مدتی زیر حکم اعدام قرار داشت اما به سرعت در هیات یک تواب دو آتشه به خدمت شکنجه گران و لاجوردی در آمد و علاوه بر خبرچینی و همکاری اطلاعاتی با زندانبانان به خاطر اعتمادی که به او می رفت و تخصصی که داشت در چاپخانه اوین مشغول به کار شد. وی در دوران زندان نیز در حالی که زندانیان بسیاری از ملاقات نیز محروم بودند یک پایش در زندان بود و یک پایش در مرخصی. &lt;BR&gt;شریفی نیا به خاطر خدماتی که به لاجوردی و دادستانی انقلاب اسلامی ارائه داد ابتدا به حبس ابد محکوم شد و بعد از چند عفو در سال 65 از زندان آزاد شد. در آن سال ها مسئولیت چاپخانه زندان اوین با رضا تبریزی (1) بازجو و شکنجه گر شعبه هفت اوین بود و کارهای اجرایی آن زیر نظر شریفی نیا انجام می گرفت. چاپخانه اوین در آن ایام زیر نظر روابط عمومی دادستانی انقلاب اسلامی مرکز اداره می شد که مسئولیتش با احمد احمد بود. (2) &lt;BR&gt;روابط عمومی دادستانی انقلاب اسلامی در کنار کار اصلی اش یعنی تنظیم اطلاعیه های دادستانی انقلاب اسلامی مرکز، به چاپ و انتشار کتاب هایی می پرداخت که حاوی بعضی مصاحبه هاو میزگردها و همچنین بخش هایی از برگه های بازجویی افراد بود. این کتاب ها و جزوات با نام «کارنامه سیاه» و ... علیه سازمان مجاهدین خلق انتشار می یافتند. هدف این کتاب ها رفع اتهام از دادستانی انقلاب اسلامی و جنایت های انجام گرفته از سوی آنان بود. تا آن جا که به خاطر دارم 6-7 کتاب به فارسی و انگلیسی توسط روابط عمومی دادستانی انقلاب اسلامی مرکز و یک کتاب توسط سازمان تبلیغات اسلامی انتشار یافت. طراحی روی جلد، کارهای گرافیکی، صفحه بندی ، تنظیم مطالب و کارهای فنی و محتوایی این کتاب ها توسط محمدرضا شریفی نیا انجام می گرفت و تنها تایید نهایی آن قبل از انتشار با بازجویان و مسئولان دادستانی بود. &lt;BR&gt;شریفی نیا پس از آزادی از زندان به واسطه ی همسرش آزیتا حاجیان (3) به  سینما راه یافت. البته او در این زمینه تجربیاتی پیش از انقلاب داشت. &lt;BR&gt;زمینه آشنایی او با کار سینما و تئاتر بر می گردد به سال های آخر دوران شاه و پس از انقلاب که همراه با آزیتا حاجیان و ... یک گروه تئاتری درست کرده بودند و به ارائه کارهای مذهبی زیر نظر مهدوی کنی و مطهری می پرداختند. مهم ترین کار آن ها «نسل آواره» نمایشی بود راجع به آوارگی فلسطینی ها که در تاتر شهر به روی سن رفت. &lt;BR&gt;شریفی نیا در سال 70 اجازه بازی در سریال امام علی را یافت و پس از آن به سینما راه یافت و پله های ترقی را به سرعت پیمود. از جمله نقش های که او در آن بازی کرد می توان به نقش یک عنصر اطلاعاتی در فیلم «مکس» اشاره کرد که بخاطر نزدیکی به  بازجویان و عناصری اطلاعاتی در اوین بخوبی از عهده ی آن بر آمد. نقش مرد هرزه و دو زنه نیز کارآکتری بود که وی به خوبی از عهده ی اجرای آن بر آمد. با شایعاتی که بعدها حول و حوش او پدید آمد ظاهرا تجربه های فردی نیز در ارائه موفقیت  آمیز این نقش مددکارش شده بود. در فیلم دایره زنگی تلاش می شود تسلط پلیس و دستگاه امنیتی به رخ بیننده کشیده شود. حضور او در سینما تنها به نقش آفرینی در جلوی دوربین ختم نمی شود بلکه از دستیاری کارگردان تا انتخاب هنرپیشه و ... همه چیز به  او ختم می شود. شریفی نیا در مورد حضورش در فیلم فرزند صبح که راجع به زندگی خمینی است می گوید: &lt;BR&gt; «اولین باری که بهروز افخمی برای ایفای نقش حاج سید احمد خمینی با من صحبت کرد، عنوان کرد که حاج حسن آقا، نوه امام (ره) علاقه‌مند است که من نقش پدر ایشان را بازی کنم. من به لحاظ بازیگری خیلی علاقه‌مند به بازی در نقش‌های شخصیت‌های معاصر نیستم‌، اما این بار موضوع فرق  می‌کرد. به خاطر اینکه خانواده امام (ره) خواسته بودند این کار را من انجام دهم، بازی در این نقش را پذیرفتم. چرا که ادای احترام به خانواده امام‌(ره)  برایم مهم‌تر از ایفاق نقش بود.»&lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.sharifiniaa.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;http://www.sharifiniaa.blogfa.com/&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;شرکت او در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری احمدی نژاد جدای از تعلق خاطرش به این یا آن شخص به نظرم بر می گردد به ابن الوقتی او و تلاش برای پاک کردن پرونده ای که نزدیکان احمدی نژاد دو سال پیش برایش ساخته بودند و به خاطر آن مدت ها زمزمه ی ممنوعیت فعالیت او در سینما نیز شنیده می شد. سال گذشته نیز شریفی نیا تلاش کرد دل احمدی نژاد را به دست بیاورد و در مصاحبه با رضا رشید پور گفت: &lt;BR&gt;  «من شنیدم که یک خبرنگار خارجی از آقای احمدی نژاد سوال کرده که چهره شما زیبا نیست و به درد ریاست جمهوری نمی‌خورد، ایشان هم پاسخ داده که اگر به درد ریاست‌جمهوری نمی‌خورد به درد نوکری مردم که می‌خورد. این جمله مرا تکان داد و اگر قبل از انتخابات شنیده بودم حتما به ایشان رای می‌دادم.» &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=50688&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=50688&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;موضوع بر می گشت به گزارش سایت «رجا نیوز» در مورد فعالی های شریفی نیا. در گزارش این سایت که بعدها در نشریه صبح صادق ارگان سپاه پاسداران نیز انتشار یافت آمده بود:  « محمدرضا شریفی نیا که در بسیاری از فیلم ها علاوه بر بازیگری در قالب دستیار کارگردان و انتخاب بازیگر، ایفای نقش می کند، با تشکیل یک مافیای انحصاری، ورود بازیگران جدید را در کنترل خود گرفته و به سوء استفاده های مالی و اخلاقی می پردازد.» رجا نیوز مدعی شده بود که شریفی نیا «معرفی بازیگران مرد برای ایفای نقش در سینما را مشروط به پیش پرداخت اولیه ۸-۷ میلیون تومانی کرده است. همچنین بازیگران زن، علاوه بر این پیش پرداخت با صراحت شگفت انگیزی به تن دادن به مسائل غیراخلاقی برای پیشرفت سریع تر دعوت می شوند! این شبکه مافیایی به دلیل ارتباط گیری با اغلب کارگردانان، بر سینمای کشور مسلط شده است. ادامه حیات این شبکه در حالی صورت می پذیرد که تاکنون خبری از برنامه احتمالی مسئولین سینمایی برای شکستن این حلقه فاسد و برخورد با این بازیگر منتشر نشده است. » &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://eiona.co.cc/fa/1388/05/14/2184&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;http://eiona.co.cc/fa/1388/05/14/2184&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;  ظاهرا ترفند شریفی نیا برای نزدیکی به احمدی نژاد و ماست مالی کردن پرونده مزبور کارساز واقع شده است چرا که در پی اعتراضات مردمی نسبت به حضور وی در مراسم تنفیذ، سایت سحر نیوز در خبری با عنوان «شریفی نیا آماج حملات کودتاچیان مخملی» نوشت: &lt;BR&gt;  «پس از آنکه این چهره شاخص سینمایی در مراسم تنفیذ حکم احمدی نژاد در بیت رهبری حاضر شده است مورد نفرین و عتاب جریان کودتای مخملی قرار گرفته و تهدیدها و تخریبها به سمت وی سرازیر شده است. در یکی از ای میلهای تخریبی &lt;BR&gt;و توهین آمیز که علیه وی ساخته و پخش شده ضمن توهین به شریفی نیا، سینما و هنرمندان به تحریم وی تشویق می شوند.» &lt;BR&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://saharnews.ir/view-6074.html&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;http://saharnews.ir/view-6074.html&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;  چنانچه ملاحظه می شود پس از حمایت شریفی نیا از احمدی نژاد و شرکت او در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری که با بایکوت وسیع چهره های سیاسی و مذهبی رژیم مواجه شده بود ، اتهامات نظیر «مافیای انحصاری»، « سوء استفاده های مالی و اخلاقی»، « مسائل غیراخلاقی»، « حلقه فاسد» «تواب منافقین» و ... فراموش شده و شریفی نیا تبدیل به «چهره شاخص سینمایی» می شود و از او در برابر «نفرین و عتاب» افراد وابسته به «جریان کودتای مخملی» حمایت به عمل آمده و نسبت به ارسال «ای میلهای تخریبی و توهین آمیز» علیه وی شکایت می شود! &lt;BR&gt;نکته جالب این که بریده نشریه صبح صادق ارگان سپاه پاسداران که تا روز 17  مرداد 1388 در آدرس &lt;BR&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://eiona.co.cc/fa/1388/05/14/2184&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;http://eiona.co.cc/fa/1388/05/14/2184&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;موجود بود شب گذشته برداشته شد تا رد پای سپاه و رجا نیوز در پرونده سازی قبلی برای شریفی نیا پاک شود. آخر زشت بود که فردی با چنان توصیفاتی که روزنامه ارزشی سپاه پاسداران از او کرده بود به حضور «رهبر معظم انقلاب» برسد و جزو میهمانان مراسم «عبادی سیاسی» تنفیذ باشد. اما خوشبختانه این خبر همچنان در نشریه «عبرت های عاشورا» دو هفته نامه ای که در نماز جمعه پخش می شود در آدرس زیر موجود است. &lt;BR&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://irandoosty7.parsiblog.com/Archive47425.htm&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;http://irandoosty7.parsiblog.com/Archive47425.htm&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;BR&gt;  نوع برخورد جریان های حامی احمدی نژاد با محمدرضا شریفی نیا نشان دهنده میزان صداقت آن ها در طرح شعارهایشان است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;FONT size=2&gt;پانویس: &lt;BR&gt; 1- رضا تبریزی پس از فراغت از کار بازجویی و شکنجه گری اگر اشتباه نکنم  در یک دوره به ریاست فدراسیون کوهنوردی رسید. &lt;BR&gt;2- احمد احمد از وابستگان سابق گروه حزب الله و بعدی مجاهدین در سال 55 در درگیری خیابانی با ماموران ساواک هدف چندین گلوله قرار گرفت و دستگیر شد. اما به خاطر ضدیت اش با نیروهای متقی و چپ پس از مداوا بدون آن که به  دادگاه برده شود به دستور ساواک از زندان آزاد شد تا به مبارزه با مجاهدین و نیروهای چپ بپردازد. &lt;BR&gt;3-  آزیتا حاجیان متولد ۱۳۳۶ در تهران و لیسانسیه بازیگری و کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای دراماتیک است. او فعالیت هنری خود را در سال  ۱۳۵۴ با نمایش «خورشید خانم آفتاب کن» آ غاز کرد و از دیگر فعالیت های او در زمینه تئاتر می توان به «بهرام چوبینه»، «ژاندارک»، «نسل آواره»، «نمایش بی کلام»، «دایره گچی قفقازی» و ...  اشاره کرد. &lt;BR&gt;پس از  سرکوبی خونین دهه 60 وی نیز مدتی دستگیر شد. نمی دانم دوران زندانش چقدر طول کشید اما شنیده ام دخترش مهرآوه در زندان به دنیا آمد. از میزان صحت این خبر اطلاعی ندارم. وی پس از آزادی، ممنوع التصویر بود تا در سال 68 در فیلم دزد عروسک ها کار محمدرضا هنرمند در سینما حضور یافت و زمینه حضور همسرش محمدرضا شریفی نیا را نیز به وجود آورد. گفته می شود در سال های اخیر وی از شریفی نیا جدا شده است&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 19:48:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در زندان به من چه گذشت </title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;به قلم : فرشته قاضی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;صدای باز شدن دری آهنی را می شنوم و متعاقب آن صدای زنی را که دستم را گرفته و به داخل می کشد.در بسته می شود. چشم بندم را بر میدارد. دو زن در مقابلم ایستاده اند و از من میخواهند لباس هایم را در بیاورم؛ مانتو و روسری را در می آورم و کفش هایم را نیز.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;اما می گویند باید تمام لباس هایت را در بیاوری! من شوکه می شوم و اعتراض می کنم. زنی که قدی بلند و هیکلی درشت دارد جلو می آید. می گوید: قانون اینجا این است تمام لباس هایت را بیاور. و اشاره به لباس زیرم می کند.مقاومت می کنم اما دستانم را می گیرد و روی زمین می نشاند و یک زن دیگر نیز به جمع این دو اضافه می شود در میان تقلای من، تی شرتم را از تنم خارج می کنند و شلوارم را نیز.. من همچنان مقاومت می کنم اما سه نفری به جانم می افتند و با خشونت هر چه تمام تر، که با ضرب و شتم همراه است، در مقابل فریادها و دست و پا زدن های من، تمام لباس هایم را از تنم خارج می کنند و به بازرسی بدن ضرب دیده ام می پردازند. می گویم: من امروز در دادسرا بازداشت شده ام و از پیش احضار شده بودم و چیزی به همراه ندارم؛ اما فایده ای ندارد. بعد از تقلایی نیم ساعته آنچه را که میخواستند می کنند و بعد تی شرت و شلوارم را می دهند و می پوشم و به سلولی منتقلم می کنند. هنوز در شوک هستم و تمام تنم درد می کند. هنوز به خودم نیامده ام که در را باز می کنند و می گویند: حاجی آمده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;در همان سلول چشم بندم را می بندند و چادری سرم انداخته و به اتاق بازجویی منتقلم می کنند. با خود می گویم: به بازجو اعتراض خواهم کرد و... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;رو به دیوار و بر صندلی می نشینم و چشم بند بر چشمانم است و از اطرافم بی خبرم. صدای مردی را از پشت سرم می شنوم که می گوید: در افغانستان با چه کسانی دیدار داشتی و برای چه سازمانی جاسوسی میکردی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;از شوک اول خارج نشده، مجددا شوک دیگری وارد می شود. می گویم: من خبرنگار سایت امروز هستم و به همین دلیل بازداشت شده ام و... هنوز حرفم تمام نشده فریاد می کشد: چند بسته قرص ضد بارداری با خود برده بودی؟ من ناباورانه می شنوم؛امابه آنچه می شنوم باور ندارم. تکرار می کند و من اعتراض میکنم اما با لحن مشمئز کننده ای می گوید: یا جاسوسی یا روابط نامشروع. انتخاب با خودته !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;و مرا به سلول باز میگردانند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;چند سال پیش و هنگام جنگ افغانستان به عنوان خبرنگار همشهری، به این کشور سفر کرده ام و امروز با گذشت سالها با چنین اتهامی مواجه می شوم یعنی مرا خاطرسفر به افغانستان بازداشت کرده اند؟ اما چرا چند سال دیر تر؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;هر چه سعی می کنم بر خود مسلط باشم، نمی شود. بارها توضیح میدهم که نه جاسوسی در کار بوده و نه رابطه نامشروعی و... اما فایده ای ندارد. بازجویی که او را نمی بینم شروع به تعریف جزئیاتی می کند که گویا در فیلم های پورنو دیده است؛ و با لحنی مشمئز کننده.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;یقین پیدا می کنم که مریض جنسی است و لذت می برد از تعریف آنچه که بر زبان می آورد. احساس بی پناهی آزارم میدهد و شنیدن آنچه که در هر جلسه بازجویی ـ از مسائل جنسی و لحنی مشمئز کننده ـ از سوی بازجو بیان می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;با چه خبرنگارانی دیدار داشتی؟ چه اطلاعاتی به آنها دادی؟ چقدر پول گرفتی؟.....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;پس جاسوسی نکرده ای رفته بودی برای ارضا شهوات پستت؟ با چند نفر خوابیدی؟ چند نفره... میکردی و....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;ناخود آگاه یاد فیلم بازجویی زن سعید امامی می افتم. از ترس بر خود می لرزم. می نویسم برای جاسوسی به افغانستان رفته بودم و از همان موقع برای امریکا جاسوسی می کنم و پول خیلی خوبی هم می گیرم و...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;رفتار بازجو بهتر می شود و به یکباره از سالها پیش می آید به همین سالهای نزدیک تر و به سایت امروز که از کی در این سایت کار می کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;اما یک روز بعد دوباره مسائل عوض می شود ودیگر از امروز نمی پرسد، بلکه از روابط و آشنایی ام با چهره های سیاسی و همکاران مطبوعاتی ام می پرسد.. توضیح میدهم که یک روزنامه نگارم و به عنوان خبرنگار سیاسی با همه چهره های سیاسی از اصلاح طلب و راست رابطه دارم؛ اما رابطه ای که بازجو میخواهد از من بشنود با رابطه خبری که من با این چهره ها داشتم متفاوت است. یکی یکی اسامی چهره های سیاسی را می آورد و باز رابطه نا مشروع را عنوان می کند و می گوید: آنچه راکه می گویم بنویس !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;و شروع می کند به تعریف یک فیلم سکسی با جزئیات یک رابطه جنسی و از من میخواهد بنویسم. جزئیاتی که بیان می کند به شدت تهوع آور است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;حالم به هم میخورد. واقعا بالا می آورم. چشم بندم را بالا می کشم و بلند می شوم، اما هنوز کامل نایستاده ام که ضربه ای از پشت وارد می شود و با شدت به میز صندلی ام میخورم و خون از دماغم سرازیر می شود. می افتم و چند ضربه با پا به پهلو ها و پشتم میزند و زنان زندانبان را صدا می کند. مرا با آن حال به سلولم می اندازند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;تمام لباس و تنم خونی است، اما اجازه حمام کردن نمی دهند. لباسی هم ندارم که عوض کنم. از درد به خودم می پیچم. دوباره سراغم می آیند. همین که وارد اتاق بازجویی می شوم، می گویم: چرا از من نمی پرسید چه کرده ام و چه نوشته ام؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;با تمسخر می گوید: مهم نیست چه کرده ای. آنچه را که من میخواهم باید بنویسی در غیر این صورت می اندازمت توی سلولی که تا حد مرگ بهت تجاوز کنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;قلبم به شدت می زند شاید متوجه می شود رنگم به یکباره می پرد که می گوید: ما مردان زیادی اینجا داریم که سالهاست زنی را ندیده و تشنه زن هستند و.....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;دیگر نمی شنوم چشمانم را که باز می کنم در سلولم هستم و فکر می کنم همه چیز خوابی بیش نبوده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;اما هر روز تکرار می شود و دو حالت بیشتر ندارد: باید بنویسم که درباره افسانه نوروزی، برای تضعیف قوه قضائیه، نامه سرگشاده دادم و با نامه ام اذهان تمام جهانیان را نسبت به ایران و دستگاه قضایی تخریب کردم و باعث شدم جوسازی شدیدی علیه جمهوری اسلامی در سطح جهانی شود - مهم هم نبود برای بازجو که افسانه نوروزی در آن مقطع با دستور رئیس قوه قضائیه، محاکمه مجدد، تبرئه و آزاد شده بود- باید بنویسم از رادیو آزادی پول گرفته ام تا درباره مرگ زهرا کاظمی جو سازی کنم و....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;باید بنویسم که از مصطفی تاج زاده و محمد علی ابطحی خط می گرفتم تا امنیت ملی ایران را به خطر بیندازم.خط مقالات و گزارشاتم را آنها به من میدادند.باید بنویسم برای سفارت ترکیه جاسوسی کرده ام و از طریق دوستم که مترجم این سفارت است اخبار را در اختیار آنها قرار داده ام و یا از طریق کاردار بلژیک در ایران، اخبار محرمانه را منتقل کرده ام. باید بنویسم در کافه ها و رستوران ها قرار می گذاشتم و اطلاعات را می فروختم و از صهیونیست ها پول گرفته ام تا درباره 13 یهودی که درشیراز متهم به جاسوسی شده بودند جوسازی کنم و.....باید بنویسم هر آنچه نبود و نکرده ام، اما بازجو میخواهد. باید بنویسم که سایت امروز برای براندازی نظام جمهوری اسلامی راه اندازی شده و ماموریت تک تک کارکنان این سایت در همین راستا است. باید بنویسم تاج زاده پشت همه این قضایا است. باید بنویسم نامه محرمانه جنتی به خاتمی درباره قراردادهای نفتی را ابطحی در اختیار من قرار داده و منتشر کرده ام و....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;و باید بنویسم در پارلمان وارد اتاق فلان نماینده مجلس شده و لباس هایم را درآورده و از او خواسته ام با من.....و... و....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;و در غیر این صورت یا مرا در سلولی خواهند انداخت تا به طور دسته جمعی به من تجاوز کنند و یا همسرم در یک تصادف کشته خواهد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; بازجویم که مردی میانسال، معروف به کشاورز بود می گفت: آمار تصادف در ایران خیلی بالاست و به راحتی همسرت یکی از این آمار خواهد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;یا تهدید میکرد که همسرت را بازداشت می کنیم و در مقابل او به تو تجاوز می کنیم و....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;در ایزوله کامل هستم و هیچ اطلاعی از بیرون ندارم. بازجو می آید و با صدایی آرام که سعی می کند لحنی غمگین داشته باشد می گوید: مادرت سکته کرده و متاسفانه فوت شده و 3 روز ست که در سرد خانه است و منتظر تو هستند. سر عقل بیا تا روح مادر مرحومت بیش از این زجر نکشد و...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;دیگر نمی شنوم .دست به اعتصاب غذا میزنم تا اجازه دهند تماسی با خانواده ام بگیرم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;دو روز بعد قاضی پرونده، صابری ظفرقندی می آید. تصمیم می گیرم همه چیز را به او بگویم، اما قبل از اینکه حرفی بزنم فریاد می کشد: اعتصاب غذا کردی؟ پس حرفه ای هستی ! نشونت میدم با زندانیان حرفه ای چه می کنن. به راحتی 4 شاهد ردیف می کنم و به اتهام زنا، سنگسارت می کنم و... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;زن زندانبان می گوید هر چه میخواهند بنویس و برو سر خونه زندگیت. عید فطر نزدیک است و روز عروسی توست و...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;به یکباره فکری به ذهنم میرسد از بازجو برگه ای میخواهم و می نویسم من عقد کرده ام وعید فطر، روز عروسی ام است و تاکنون رابطه جنسی نداشته ام و روزی که احضارم کردند رفتم پزشکی قانونی و برگه بکارت گرفتم و اگر بخواهید می نویسم که با همه عالم و آدم رابطه نامشروع داشته ام اما این برگه نزد همسرم هست وآن را ارائه خواهد داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;فکر میکردم با این قضیه این بحث ها تمام می شود اما بازجو می گوید: بنویس از پشت... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; می گویم: برگه ای که گرفته ام از هر دو طرف است...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; باورم نمی شود اینقدر وقیح شده ام که چنین چیزی را بر زبان می آورم؛ &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;و بازجو می گوید: بنویس رابطه ام در حد عشق بازی بوده است و.... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;و من می فهمم که این قضیه تمامی ندارد. شروع می کند به تعریف جزئیات عشق بازی و... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;و میخواهد که بنویسم...و....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; نمیدانم چند روز است که در بازداشت هستم. نیمه های شب مرا به اتاق بازجویی می برند و بازپرس پرونده میخواهد تفهیم اتهام کند. اسمش مهدی پور است و از آن خشکه مذهبی هایی است که نمونه هایش را کم ندیده ام.می گوید که من قلب امام زمان را به درد آورده ام و.... میخواهم به او بگویم و اعتراض کنم از آنچه بر من گذشته، اما اجازه حرف زدن نمی دهد و از امام زمان می گوید وبه فاطمه زهرا قسم میخورد که نسل من و امثال مرا از زمین برخواهد کند و.... و میرود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; یک روز بعد به زندان اوین منتقل می شوم. باز در انفرادی هستم تا دو روز آخر که به بند عمومی منتقل می شوم. و باز همان بازجو است و همان حکایت ها.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; پس از آزادی با وثیقه، بارها مجددا احضار می شوم و این بار در حضور سعید مرتضوی، دادستان تهران به این مسائل اعتراض می کنم. عجیب اینکه مرتضوی می گوید اینها لازمه بازجویی است!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; همسرم به شدت اعتراض می کند و می گوید: ما شکایت داریم نسبت به رفتار بازجو و قاضی پرونده و توهین های غیراخلاقی و ضرب و شتم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; مرتضوی از من میخواهد نزدیک میزش بروم. می ایستم. بلند می شود و در حالیکه نفسش به صورتم میخورد می گوید: فحش باد هواست؛ از این گوش شنیدید از اون گوش رد کنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; از رئیس دفترش میخواهد که همسرم را بیرون ببرد و من می مانم در اتاق و دادستان تهران. نزدیکم می شود و کنارم می نشیند. ترس عجیبی دارم و حس می کنم قلبم میخواهد بیرون بپرد. صورتش را نزدیکم میکند و می گوید مثل اینکه تذکرهای بازجو را جدی نگرفته ای؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; اینقدر نزدیک شده که می ترسم حرفی بزنم یا تکانی بخورم. می گوید: نه تصادف شوخی است نه تجاوزو... دیگر چیزی نمی شنوم تمام تلاشم این است از او که لحظه به لحظه نزیک تر می شود فاصله بگیرم و... نگاه وحشتناک او، همچون نگاه بازجوی من است که در زندان مسائل جنسی را با لذت تمام تعریف می کرد و از من می خواست بنویسم. نگاهی که به شدت ناامنی را به من منتقل می کند و دفعات بعد می ترسم تنها به دفتر مرتضوی بروم. هر بار که احضار می شوم با وکیلم می روم و به او و همسرم نیز با التماس می گویم مرا در دفتر مرتضوی تنها نگذارند. در حضور وکیلم به دکتر شیخ آزادی، در پزشکی قانونی زنگ می زند و می گوید: خانم فرشته قاضی اینجاست و ادعا می کند که دماغش در زندان شکسته اما قبلا جراحی زیبایی انجام داده و شکستگی مربوط به همان است و الان می فرستم تا تو معاینه ای بکنی اما فقط خودت معاینه کن و گزارش بنویس.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; وکیلم به شدت اعتراض می کند و می گوید: شما خود خط دادید که این آقا چه بنویسد!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; مرتضوی اما ما را با ماموری می فرستند خیابان اشرفی اصفهانی. دکتر شیخ آزادی بدون اینکه حتی نگاهی به بینی ام بیندازد می گوید مربوط به جراحی زیبایی است و...( که این خود حکایت مفصلی دارد و در فرصتی دیگر خواهم نوشت).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;تمام این مسائل را در هیات نظارت بر اجرای قانون اساسی و دیدارهایی که با برخی مقامات دارم بازگو می کنم.. همه حیرت زده گوش می سپارند به آنچه بر سرم در زندان جمهوری اسلامی آمده است. با اینکه از قبل تذکر داده اند درباره این مسائل هیچ سخنی در حضور رئیس قوه قضائیه نزنیم، اما به شاهرودی می گویم و از او میخواهم جلوی این بیدادگریها را بگیرد که اگر روزنامه نگار دیگری به زندان رفت از او در حیطه کار خود بازجویی کنند و.... به یکباره حالم بد می شود. بر خلاف تمام تلاشم می زنم زیر گریه و از اتاق شاهرودی بیرون می آیم تا آبی به سر و صورتم بزنم. بعد ها می شنوم که شاهرودی به آقای خاتمی گفته است که از شنیدن سخنان من به شدت متاثر شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;اما فقط در حد تاثر باقی می ماند؛ نه برخوردی با بازجو و قاضی پرونده می شود و نه اعاده حیثیتی از من، بلکه پس از سفری که به خارج داشته ام در بازگشت به ایران باز همان بازجو است که از من بازجویی می کند و....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#330033&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#330033&gt;و من می مانم با روحی به شدت خسته و بیمار که باید تحت روان درمانی قرار بگیرد و از هر مردی هراس دارم و نمی توانم حتی با همسرم نیز ارتباطی برقرار کنم. روحی چنان بیمار که هنوز هر از چند گاهی باید به روانپزشکم مراجعه کنم و....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 20:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدون شرح</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://zemestan52.persiangig.com/image/car_2009_21jun.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 11:31:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
