<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ابلهی که همه چیز میدانست </title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/</link>
<description>طنز اجتماعی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 30 Nov 2009 19:52:11 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>داستان قاضی</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;... مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده . مساعدت را ( براي كومك كردن ) دست در دُم خر زده قُوَت كرد( زور زد ) . دُم از جاي كنده آمد . فغان از صاحب خر برخاست كه &quot; تاوان بده !&quot; &lt;BR&gt;مرد به قصد فرار به كوچه يي دويد ، بن بست يافت . خود را به خانه يي درافگند . زني آنجا كنار حوض خانه چيزي ميشست و بار حمل داشت ( حامله بود ) . از آن هياهو و آواز در بترسيد ، بار بگذاشت ( سِقط كرد ) . خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نيز با صاحب خر هم آواز شد . &lt;BR&gt;مردِ گريزان بر بام خانه دويد . راهي نيافت ، از بام به كوچه يي فروجست كه در آن طبيبي خانه داشت . مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود ؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد ، چنان كه بيمار در حاي بمُرد . پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست !&lt;BR&gt;مَرد ، همچنان گريزان ، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند . پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد . او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست !&lt;BR&gt;مرد گريزان ، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه &quot; دخيلم! &quot; . مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود . چون رازش فاش ديد ، چارهء رسوايي را در جانبداري از او يافت : و چون از حال و حكايت او آگاه شد ، مدعيان را به درون خواند . &lt;BR&gt;نخست از يهودي پرسيد .&lt;BR&gt;گفت : اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است . قصاص طلب ميكنم .&lt;BR&gt;قاضي گفت : دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست . بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند !&lt;BR&gt;و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد ، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد !&lt;BR&gt;جوانِ پدر مرده را پيش خواند .&lt;BR&gt;گفت : اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد ، هلاكش كرده است . به طلب قصاص او آمده ام .&lt;BR&gt;قاضي گفت : پدرت بيمار بوده است ، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است . حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي ، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود ، به تأديهء سي دينار جريمهء شكايت بيمورد محكوم كرد !&lt;BR&gt;چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود ، گفت : قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد . حالي ميتوان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج )  اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند . طلاق را آماده باش !&lt;BR&gt;مردك فغان برآورد و با قاضي جدال ميكرد ، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد .&lt;BR&gt;قاضي آواز داد : هي ! بايست كه اكنون نوبت توست !&lt;BR&gt;صاحب خر همچنان كه ميدود فرياد كرد : مرا شكايتي نيست . محكم كاري را ، به آوردن مرداني ميروم كه شهادت دهند خر مرا  از گره گي دُم نبوده است&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 19:52:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آنکس که ...</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;آنکس که بداند و بداند که بداند &lt;BR&gt;اسب خرد از گنبد گردون بجهاند &lt;BR&gt;آنکس که بداند و نداند که بداند &lt;BR&gt;بیدارش نمایید که بس خفته نماند &lt;BR&gt;آنکس نداند و بداند که نداند &lt;BR&gt;لنگان خرک خویش به منزل برساند &lt;BR&gt;آنکس که نداند و نداند که نداند &lt;BR&gt;در جهل مرکب ابدالدهر بماند &lt;BR&gt;درکشورما وضع چنین است بدانید &lt;BR&gt;آنکس که بداند و بداند که بداند &lt;BR&gt;باید برود غازبه کنجی بچراند &lt;BR&gt;آنکس که بداند و نداند که بداند &lt;BR&gt;بهتر برود خویش به گوری بتپاند &lt;BR&gt;آنکس که نداند و بداند که نداند &lt;BR&gt;با پارتی وبا پول خر خویش براند &lt;BR&gt;آنکس که نداند و نداند که نداند &lt;BR&gt;برپست ریاست ابدالدهر بماند &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2009 14:47:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=156</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>... و عنکبوت آمد </title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=3&gt;نگاهی به مستند مازیار بهاری درباره سعید حنایی قاتل زنان خیابانی مشهد&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«و عکنبوت آمد» مستندی گزارشی و حاصل مصاحبه‌هایی با سعید حنایی در زندان وکیل‌آباد مشهد است. قتل‌های زنجیره‌ای حنایی مدتی سوژه بخش حوادث مطبوعات بودند. روزنامه‌ها به دلیل شیوه خاص قاتل در به دام انداختن و کشتن مقتولان، به او لقب «عنکبوت» داده بودند. &lt;BR&gt;سعید حنایی در یک سال به ۱۶ قتل دست می‌زند. مقتولان (به جز یک نفر) همه از زنان خیابانی و مصرف‌کننده و درگیر مواد مخدر بوده‌اند. تعلق آن‌ها به قشر خاصی از جامعه، انگیزه ویژه قاتل را از انجام قتل‌ها نشان می‌دهد. &lt;BR&gt;مازیار بهاری در مستند خود، مصاحبه‌هایی با خانواده سعید حنایی و خانواده مقتولان می‌کند و حتی زنی خیابانی به نام «هستی» را مقابل دوربین خود می‌نشاند. بهاری از این طریق به کند و کاو بستر اجتماعی وقوع چنین حوادثی می‌پردازد. &lt;BR&gt;مستند او به تحلیل افکار و عقایدی آشنا می‌پردازد که با زندگی روزمره ما گره خورده‌اند و شرایطی اجتماعی را به تصویر می‌کشد که زنان خیابانی و سعید حنایی‌ها را در بستر خود رشد می‌دهد. &lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;«بعد از قتل دوازدهم بارندگی شد»&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;سعید حنایی ۳۹ ساله و پیمان‌کار ساختمان، با لباس خاکستری زندان روی صندلی نشسته است. چهره‌ای معمولی دارد. شاید بسیار دورتر از تصوری که از چهره یک قاتل زنجیره‌ای می‌شود در ذهن داشت. حنایی خونسرد و با اطمینان درباره افسانه 30 ساله، نخستین قربانی‌اش می‌گوید: &lt;BR&gt;«ایشان همان طور که ایستاده بود گل‌های چینی را تماشا می‌کرد، از پشت سر گرفتمش. با یک پشت پا با صورت پایین آمد. زانوی چپم را پشتش گذاشتم و تا جایی که در توان داشتم، گلویش را فشردم. بعد برش گرداندم. سریع روسری‌اش را دو دور، دور گردنش پیچاندم و گره‌های محکمی زدم. اول قصد داشتم در باغچه چالش کنم. ولی بعد فکر دیگری به ذهنم رسید. با موتورم از شهر بیرونش بردم.» &lt;BR&gt;هر چند هر هفته با موتور دور زندان می‌چرخیده و به دستگیری خود فکر می‌کرده است، می‌گوید این اواخر اگر کسی را نمی‌کشته، خوابش نمی‌برده است و در زندان، ۸۰ زن دیگر را هم ‏شمرده که مناطقشان را تحت نظر داشته است. &lt;BR&gt;سعید حنایی در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده است. سال‌ها جنگیده و خاطرات زیادی از کشتن و دفن سربازان در ذهن دارد. با پایان جنگ و گذر زمان احساس می‌کند مردم در روزمرگی خود، از ارزش‌های جنگ دور شده‌اند. &lt;BR&gt;زمانی که راننده‌ای همسرش را به جای زنی خیابانی می‌گیرد، به این فکر می‌افتد با پاک کردن شهرش از زنان خیابانی، جامعه را از نظر اخلاقی نجات دهد. در دادگاه می‌گوید هر بار زنی خیابانی می‌دیده، احساس می‌کرده زن پایش را بر گلوی شهیدی قرار داده است. &lt;BR&gt;کشتن این زنان تحت شرایطی و طبق قوانین، مجاز است. حنایی این زنان را مهدورالدم و خود را برای قتل آنان بحق می‌دانست. تصور می‌کرد خود را قربانی پاک کردن جامعه از فساد کرده و شک ندارد که رستگار خواهد شد: «بعد از قتل دوازدهم پس از مدتی خشکسالی بارندگی شد. فهمیدم خدا عنایتش شامل حالم شده و متوجه کار من است.» &lt;BR&gt;سعید حنایی پس از قتل، بر سر جنازه‌ها بازمی‌گشته است. می‌گوید واکنش مردم و برخی از مأموران که موافق عمل قاتل و کشتن زنان خیابانی بودند، تشویقش می‌کرده است. &lt;BR&gt;زیار بهاری، روزنامه‌نگار و مستندساز ایرانی &lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;«سعید انسان نکشته، فساد را از بین برده»&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;صحبت با کسبه و همکاران حنایی در بازار، ریشه‌دار بودن عقایدی از جنس عقاید او را در تار و پود جامعه نشان می‌دهد. مردی معتقد است حنایی چون قصد داشته مشکلی را از جامعه ریشه‌کن کند، کار نادرستی نکرده است. بعضی از کسبه هم با وجودی که قتل‌های سعید حنایی را خودسرانه و غیرقانونی می‌دانند، با نفس کشتن زنان خیابانی مخالفتی ندارند. تنها آن را از وظایف دولت و قانون و نه وظایف فرد می‌دانند. &lt;BR&gt;وقتی دوربین بهاری به سراغ خانواده حنایی می‌رود، می‌بینیم عقاید آن‌ها هم مانند مردم بازار به عقاید حنایی نزدیک است. اغلب، زنان خیابانی را منشأ و بانی فساد و حذف فیزیکی آن‌ها را موجب نجات جامعه می‌دانند. &lt;BR&gt;برادران حنایی می‌گویند سعید آدم نکشته است. چنین زنانی بویی از انسانیت نبرده‌اند. او فساد را از بین برده است. علی، پسر ۱۲ ساله حنایی، زنان خیابانی را «سوسک‌ها و موش‌هایی» می‌داند که باید از جامعه پاک شوند. می‌گوید پدرش مفسدین فی‌الارض را از جامعه پاک کرده است. فاطمه حنایی، همسر سعید حنایی، چادر مشکی به سر و چشمانی درشت دارد. او معتقد است: «زنیکه خود خواسته به منزل مردی می‌رود که نمی‌شناسدش، سزایش جز مرگ چیزی دیگری نیست.» &lt;BR&gt;با اشاراتی به وضعیت کودکی و نوجوانی سعید حنایی، بستری که شخصیت امروز او در آن شکل گرفته، آشکارتر می‌شود. مادر حنایی زنی مسن است. موهای زبر سفید و چادر مشکی به سر دارد. از تنبیهات بدنی فرزندانش در کودکی می‌گوید. پسرانش به او می‌گویند: «هنوز هم جای ناخن‌ها و دندان‌هایت روی بدنمان هست.» &lt;BR&gt;با بررسی دوره‌های مختلف زندگی حنایی می‌توان رد خشونت را پیگیری کرد. پرورش در محیطی پرخشونت، می‌تواند فرد را به عامل خشونت و کامل‌کننده چرخه آن تبدیل کند. &lt;BR&gt;همسر حنایی از روزهای اول دستگیری سعید حنایی می‌گوید. از غمگینی خود و پسرش که چند روز را در خانه می‌مانند تا این‌که پسرش خوشحال به خانه برمی‌گردد و به مادرش می‌گوید در بازار همه گفته‌اند سرش را بالا بگیرد؛ پدرش کار خوبی کرده است. &lt;BR&gt;فاطمه حنایی ادامه می‌دهد: «یک نفر با یک قتل این قدر خجل و سرافکنده است؛ ولی سعید با ۱۶ قتل این طور نیست. شوهرم نمی‌دانسته کارش غیرقانونی است.» &lt;BR&gt;سعید حنایی در دادگاه و اولین مواجهه با خانواده‌اش، حالت افتخارآمیز و پرغرور قهرمانی را داشته که از سفری معنوی بازگشته است. گویی به افتخار و معنویتی رسیده که دیگران هنوز آن را احساس نکرده‌اند. این اعتماد به نفس پس از ماه‌ها در زندان بودن و تمام رفتارهایی که با یک نفر به عنوان یک قاتل می‌شود کرد، عجیب است. &lt;BR&gt;حنایی خود را بحق می‌داند؛ از کرده خود پشیمان نیست و تنها نگران خانواده‌اش است. فاطمه حنایی می‌گوید: «مردم می‌پرسند اگر همسرت آزاد شود، چه‌طور می‌خواهی با او زندگی کنی؟ من هیچ وقت رفتار بدی از او ندیدم. الان هم هیچ ترسی ندارم که کسی را کشته است. فقط به فکر آزادی‌اش هستم.» &lt;BR&gt;مادر حنایی با لحنی تهدیدآمیز رو به دوربین به زنان خیابانی می‌گوید فکر نکنند با دستگیری پسرش می‌توانند کف بزنند و جشن بگیرند. سعید حنایی‌های دیگری در جامعه راه پسرش را ادامه خواهند داد. &lt;BR&gt;حنایی می‌گوید: «از زنان می‌پرسیدم تا کی می‌خواهند به این کار ادامه دهند و آن‌ها می‌گفتند کارمان همین است. باید به صورتی مسأله اعتیادمان را حل کنیم.» &lt;BR&gt;«دخترم تنها کاری را که می‌توانسته، انجام داده است» &lt;BR&gt;جنازه‌های زنان با روسری‌هایی به دور گردنشان و پیچیده شده در چادر، هر یک بی‌نفس در کنار فاضلاب یا گوشه خیابان پیدا شده‌اند. قاضی پرونده می‌گوید: «همگی مقتولان پوشش فقیرانه‌ای داشتند و بعضاً دندان نداشتند. همگی با فقر شدید مادی، بهداشتی و فرهنگی دست به گریبان بوده‌اند. تا فرد خودش فقری را که به استخوان این زنان رسیده نبیند، نمی‌تواند درباره این مصیبت قضاوت کند.» &lt;BR&gt;پیش از قتل زنان، حنایی مردانی که این زنان را سوار می‌کردند، هدف قرار داده بود. ولی پس از ضرب و شتم، تصادف و یک باری که پشت ماشین کشیده می‌شود و به گفته خودش ۴۰-۳۰ هزار تومان از دست می‌دهد، جهتش را عوض می‌کند. &lt;BR&gt;این بار به سراغ زنانی می‌رود که آن قدر قدرتمند نیستند که بتوانند با او درگیر شوند. آن قدر آدم‌های باهوشی نیستند که متوجه تله‌اش شوند. و چون از نظر قانونی مجرم شناخته می‌شوند، نمی‌توانند بابت آزاری که می‌بینند، شکایت کنند. &lt;BR&gt;زنان خیابانی به دلیل ضعف قوانین حمایتی و قدرت جسمی مردان، در موضع ضعف قرار دارند. در واقع سعید حنایی به سراغ بی‌دفاع‌ترین قشر زنان رفته است. &lt;BR&gt;حنایی در مصاحبه می‌گوید اگر زنی هم‌چنان نفس می‌کشیده، مجبور می‌شده روی گردنش بایستد تا زن نفس آخر را بکشد: «یک نفس عمیق و بعد تمام می‌شد.» &lt;BR&gt;بهاری از حنایی می‌پرسد شیوه‌ای که او درباره قتل‌هایش صحبت می‌کند، انگار درباره کشتن و سر بریدن مرغ و گوسفند حرف می‌زند. حنایی جواب می‌دهد که هیچ احساس ناراحتی و گناه نمی‌کند و اگر به جای این زنان، حیوانی را می‌کشته، بیشتر غمگین می‌شده است. &lt;BR&gt;مشاهده وضعیت زندگی این زنان در نمایی نزدیک، لایه‌های درونی‌تر پدیده زنان خیابانی را آشکار می‌کند. &lt;BR&gt;«هستی» دختری ۱۸ ساله است. در زندان و از پشت پرده‌ای، از زندگی‌اش می‌گوید: در ۱۰ سالگی همسر مردی معتاد شده و از پنج سال قبل برای تأمین مواد مخدر خود و شوهرش، راهی خیابان‌ها شده است. باید با دست پر به خانه می‌آمده؛ وگرنه همسر معتاد چاقو را به دست و پایش می‌گرفته است. &lt;BR&gt;دو استخوان پا و دست هستی توسط پدر و شوهرش شکسته است. بدنش پر از جای چاقوی شوهرش و زخم‌هایی است که خودش با تیغ یا چاقوهای بسیار کند به بدنش وارد کرده است. &lt;BR&gt;هستی در طول زندگی‌اش به فجیع‌ترین شکل مورد آزار قرار گرفته است. با وجود چشمان زیبا، در بدن پر از زخمش، اثری از جوانی و زیبایی نمانده است. بعد از هر بار دستگیری ۱۰۰ تا ۲۰۰ ضربه شلاق می‌خورد؛ آزاد می‌شود و بعد از چند ماه، دوباره به زندان باز می‌گردد. &lt;BR&gt;پدر یکی از مقتولان با عینکی ته‌استکانی در اتاق ساده‌ای رو به دوربین می‌گوید: «دخترم را در ۱۰ سالگی شوهر دادم. وقتی ۲۰ ساله شد، شوهرش با وجود شش بچه، زن دیگری گرفت.. از آن به بعد بی‌اعتنایی شوهر و نداشتن خرجی بچه‌ها، کار دختررا به خیابان‌ها کشاند. دخترم مجبور شد تنها کاری را که برای پول در آوردن از دستش برمی‌آمده، انجام دهد.» &lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;سعید حنایی اعدام شد&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;سعید حنایی اصرار دارد او را نه قاتل، بلکه اقدام‌کننده علیه زنان خیابانی بخوانند. سارا و سحر، دو دختر هشت و ده ساله فیروزه از روزی می‌گویند که مادرشان دیگر به خانه بازنگشته است. &lt;BR&gt;سحر در حالی که نگاهش را از دوربین می‌دزدد، می‌گوید در مدرسه با کسی درباره این اتفاق صحبت نکرده است. تکه‌های روزنامه اخبار مربوط به سعید حنایی را در دفتری جمع کرده است. می‌خواهد در آینده روزنامه‌نگار شود و از بی‌گناهی مادرش بنویسد. &lt;BR&gt;سارا با مقنعه سفید و لحن کودکانه‌اش می‌گوید اولین باری که سعید حنایی را در دادگاه دیده، می‌خواسته او را با دست‌هایش خفه کند؛ همان طور که او مادرش را کشته است. &lt;BR&gt;قصه مردی که با اصول سخت‌گیرانه سنتی می‌خواسته یک‌تنه و با کشتن تعدادی زن، دنیا را از ناپاکی نجات دهد، در مقابل واقعیت تلخ و عریان معضلات اجتماعی، به طنزی غیرواقعی می‌ماند. &lt;BR&gt;حنایی اعدام شد. خانواده او اصرار دارند سنگ قبر او با عنوان شهید باشد. هر بار دستگاه‌های قانونی، سنگ را برمی‌دارند، آن‌ها سنگ جدیدی به همان شکل قبلی روی قبر می‌گذارند. &lt;BR&gt;هستی رو به دوربین می‌پرسد در حالی که هیچ چیزی ندارد، نه خانه، نه پدر و نه مادر، چه کسی از او نگهداری خواهد کرد؟آیا راه مقابله با پدیده زنان خیابانی کشتن همه آن‌هاست؟ با کشتن این زنان فقر و خشونتی هم که آن‌ها را مجبور به خودفروشی می‌کند، ریشه‌کن خواهد شد؟پسر ۱۲ ساله حنایی، زخم‌خورده، دم از ادامه راه پدر می‌زند و به راحتی صحنه قتل را بازسازی می‌کند. دختران کوچک مقتول با فقر مادی و بدون حامی رها شده‌اند. آیا پیش از آن‌که به خیابان‌ها کشیده شوند و سعید حنایی دیگری به فکر قتلشان بیفتد، از آن‌ها حمایت خواهد شد؟ &lt;BR&gt;در نهایت سوژه مستند «&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;و عنکبوت آمد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;» مازیار بهاری، بر خلاف اخبار صفحه حوادث، نه شخص سعید حنایی، بلکه شرایطی اجتماعی است که می‌تواند همواره آبستن وقوع رفتارهایی چنین خشونت‌آمیز باشد &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 17:07:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پت و مت </title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;تا به حال دقیق و موشکافانه کارتونهای پت و مت را نگاه کرده اید؟دقت کرده اید چه مشخصاتی دارند؟&lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;1-          کاملا خودمحور هستند. شما تا به حال کس دیگری را جز این دو در کارتونهایشان دیده اید؟&lt;BR&gt;2-           تأیید طلب هستند. همدیگر را تأیید می کنند و قند در دلشان آب می شود. &lt;BR&gt;3-          کارهایی می کنند و وسایلی می خرند که خودشان هم فلسفه شکل گیریش را نمی دانند. &lt;BR&gt;4-           هدف را تخریب می کنند تا به وسیله برسند. خاطرم هست در یک قسمت همه کتابهایشان را فروختند تا ابزار ساخت کتابخانه را بخرند. &lt;BR&gt;5-          در کارهایی دخالت می کنند که در آن تخصص ندارند و هیچ متخصصی را هم قبول ندارند. &lt;BR&gt;6-           نوآوری می کنند، ولی به روش خودشان. &lt;BR&gt;7-          متخصص ایجاد ضرر و زیان هستند. &lt;BR&gt;8-          اعتماد بنفس کاذبشان غوغا می کند. &lt;BR&gt;9-          یک جا را خراب می کنند تا جای دیگر را بسازند، دست آخر هر دوجا تخریب می شود. &lt;BR&gt;10-      شعارشان این است: That’s it یا همان همینه، به عبارتی همینه که هست! &lt;BR&gt;11-      الگوهای درِ پیت دارند. به عکس آن وزنه بردار بر دیوار اتاقشان نگاه کرده اید که وزنه را کج گرفته است؟&lt;BR&gt;12-      هیچوقت لباسشان را عوض نمی کنند و همه به همین لباس می شناسندشان. &lt;BR&gt; &lt;FONT color=#003333&gt;&lt;STRONG&gt;این ویژگی ها شما را یاد شخصیت خاصی نمی اندازد؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;    &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#cc3300 size=2&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;نکته :&lt;/FONT&gt; مدتی بود که وبلاگ آپدیت نشده بود . پوزش میطلبم و سعی میکنم از این پس جبران کنم ! ضمنا این وبلاگ برای کسانی که مسدود شده از طریق آدرس      &lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://sansour03.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=2&gt;http://sansour03.blogfa.com/&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#cc3300 size=2&gt;   نیز قابل دسترسی ست .&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;  &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 19:50:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجرای برنج و ...</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اين روزها اگر آدم در طنز هر چه بنويسد، تبديل به ... مي شود، و حتي لغاتي مثل چيز، يا حتي فلان و بهمان هم احتمال دارد به دولت بعد از نهم بر بخورد و خلاصه يعني «چيز ما رو دزديدن / دارن باهاش پز ميدن» پس بهتر است درباره برنج هاي وارداتي طنز بنويسيم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مسوولين گفته اند نبايد مساله آلودگي برنج هاي وارداتي رسانه يي مي شد (بي رودربايستي اش مي شود مردم نبايد مي فهميدند برنج آلوده مصرف مي کنند،) و در راستاي ساير افاضاتي که اين ايام زياد شنيده مي شود ادامه داده اند اينکه مسوولين هندي گفته اند برنج هاي ما آلودگي دارد معنايش اين نيست که برنج هاي هند آلوده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;الف- بله، معنايش اين است که اثيرالدين اخسيکتي شاعر قرن چهارم بود،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ب - معنايش اين است که مسوولين ما از بيخ استاد زبان شناسي هستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ج - معنايش اين است که نمي شود هيچ رقمه از سود برنج وارداتي گذشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;د - از جمله فوق حدود 63 درصد مردم همان برداشتي را مي کنند که مسوولين کرده اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دنباله اين دïرفشاني به آنجا مي رسد که ابراز شده سابقاً از همه جا برنج به ايران وارد شده و مردم ما برنج سوئيسي هم مصرف کرده اند. جسارتاً سوئيس ساعت اش معروف است نه برنج اش قشنگ،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در آخر هم گفته شده نتيجه تحقيقات در اين باره، در صندوق دربسته يي است که شنبه (امروز) گشوده خواهد شد و اعلام مي شود. به راحتي مي شود نتيجه يي که از هر صندوق و اين صندوق نيز بيرون مي آيد را حدس زد؛&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- 63 درصد برنج ها نه تنها آلودگي ندارند که خيلي هم مفيد هستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- آگاهان اعلام کردند که 63 درصد مردم ايران اصلاً برنج نمي خورند و اين بحث ها بالکل بي مورد است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- وقتي برنج پخته مي شود 63 درصد آلودگي اش از بين رفته و قابل خوردن است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- 63 درصد اين برنج هاي دانه بلند قدشان خيلي کوتاه است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- حدود 63 درصد اختلافات خانوادگي از اختلاف روي کيفيت پخت برنج در منزل نشأت مي گيرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- 63 درصد کساني که در ايران برنج وارداتي مصرف مي کنند آلودگي را دوست دارند، به شما چه.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- در مورد برنج ها مختصصان علم ژنتيک گفته اند اين 63 درصد که ميگن کو؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;- در سفر رئيس دولت بعد از نهم به نيويورک معلوم شد 63 درصد مردم آنجا (حتي بيشتر) نيز از برنج خمير ايراني استفاده مي کنند. تازه ادعاي دموکراسي هم دارند.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 12:47:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدون شرح</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>دوستان عزیزم با درود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به علت فیلترینگ این وبلاگ در برخی نقاط ، مطالبم بطور موقت در آدرس زیر قابل دسترسی ست .&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://sansour03.blogfa.com&quot;&gt;http://sansour03.blogfa.com&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;مدتی به علت مسافرت در گیر بودم . بزودی آپدیت میکنم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 14:17:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از هاله تا هلو </title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;چندی پیش در خبرها خواندیم که صد و بیست تن از اساتید دانشگاهها خواستار بررسی سلامت روانی مسئولان کشور شدند. در ماههای گذشته نیز مقالاتی درباره ی تحلیل سلامت روانی رئیس جمهور منتشر شد. رئیس جمهور ایران در آغاز کارش مدعی شد هنگام سخنرانی در سازمان ملل هاله ای از نور او را فرا گرفته و چشمهای همه به او خیره مانده است. بعدها او این ادعا را تکذیب کرد، درحالیکه فیلم این اظهارات در اینترنت به راحتی قابل دستیابی و مشاهده بود و هست.  اما شگفتی سازی رئیس جمهور به اینجا ختم نشد؛ او مدعی شد کودکی در آشپزخانه ی خانه اش انرژی هسته ای تولید میکند و یا کودک پنج ساله ی دیگری به او مشورت می دهد و یا دانش آموز نه ساله ای به مدت بیست دقیقه در مورد طرح ترافیک با او گفتگو کرده است. احمدی نژاد دو وزیرش را در آخرین ساعت های پایان کار دولت نهم عزل کرد و وقتی دید کابینه اش از تعداد قانونی لازم تهی می شود یک عزل را پس گرفت و سرانجام در ادبیاتی منحصر به فرد یکی از وزیرانش را در خوبی و جذابیت به &quot;هلو&quot; تشبیه کرد. &lt;BR&gt;حسین باستانی روزنامه نگار مقیم پاریس نخستین کسی بود که &quot;فرضیه عدم تعادل روانی&quot; را در رسانه ها مطرح کرد و پرسید: &quot;آیا احمدی نژاد نمی توانست قبل از برکناری دو وزیر، تعداد کل وزرای تعویض شده دولت خود را بشمارد تا متوجه شود با دست خود در حال از رسمیت انداختن کابینه است؟ لابد می توانست. اما ظاهراً به خاطر عصبانیت از آن دو، چنان تعادل خود را از دست داد که متوجه این مساله نشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; يا در جائی دیگر در دوران مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری 84 ، احمدی نژاد هنگام تعریف زندگی گذشته خود گفت که پدرش در سال 72 بر اثر حادثه تصادف فوت کرده است. ده ماه پس از رسیدن به مقام ریاست جمهوری، رییس جمهور دوباره اعلام کرد که پدرش فوت کرده است. متعاقباً تمام مقام های مملکتی به او تسلیت گفتند و در مجلس ختم &quot;پدر رییس جمهور&quot; شرکت کردند و خود محمود احمدی نژاد هم به عنوان صاحب عزا در مجلس حضور یافت. آیا ممکن است پدر او دوبار فوت کرده یا آنکه وی در قبل و بعد از ریاست جمهوری خود، از فوت دو نفر به عنوان پدر خود خبر داده باشد؟ قطعاً نه. پس چرا محمود احمدی نژاد چنین دروغی را گفته است؟ وقتی رییس جمهور در مورد موفقیت های دولت خود دروغ می گوید، می توان به راحتی دلیل این کار را فهمید. اما برای دروغ گفتن در مورد مرگ پدر هم منفعت سیاسی مشخصی وجود دارد؟ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس از حسین باستانی، یک مشاور روان شناسی و عضو سابق هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی این هشدار را جدی تر مطرح کرد. &quot;نسترن ادیب راد&quot; گفت: &lt;BR&gt;&quot;توهم، هذيان گويي، پندار بافي و خودبزرگ بيني ارتباط ايشان با امام زمان که به تازگي به سطح ارتباط با خدا رسیده است. برای مثال در جایی می گوید در امریکا دانش آموزان امریکایی می گفتند اینجا نمی گذارند ما صدای شما را بشنویم. این دانش آموزان به من شماره تلفن هایشان را دادند و گفتند شما زنگ بزنید، ما صدایتان را پشت بلند گوی مدرسه می گذاریم تا همه بفهمند شما چه می گویید. در ادامه همان سفربه جزيره بالي وارد شديم.در اين ميان تعداد زیادی از دانشجویان هندو به دیدار ما آمدند. آنها فریاد می زدند احمدی نژاد ما عاشق تو هستیم. این وضعیت را ما یک ماه بعد در کشور چین هم داشتیم. و... نظر به اینکه تمام نشانه ها و مصادیق اختلال شخصیت در احمدی نژاد بارز است این پرسش ها مطرح می شود که تنفیذ کننده چنین فردی آیا سلامت روانی دارد؟ حامیان و طرفداران او در دستگاههای نظامی و مدیریتی کشور چطور؟&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و سرانجام فاطمه حقیقت جو نماینده ی سابق مجلس شورای اسلامی نیز نسبت به وجود مشکلات روانی- جنسی در شخصیت احمدی نژاد هشدار داد و با اشاره به کاربرد لفظ هلو و خوردن آن توسط محمود احمدی نژاد درتوصیف دکترلنکرانی وزیر بهداشت با توجه به ویژگی هایی که به کاربردن این کلمه در فرهنگ عامه دارد گفت:  &quot;من به عنوان یک روانشناس معتقدم که آقای احمدی نژاد از مشخصات یک بیمار روانی برخورداراست.  اصلا ادم سالمی نیست. کارهای او را ما طی چهارسال گذشته دیده ایم. ایشان فرافکنی هم می کند. یعنی آنچه درضمیرش می گذرد را بیان می کند. معلوم است که خود ایشان هم به لحاظ جنسی دچار مشکلاتی است که از واژه هلو که مفهوم جنسی دارد استفاده می کند. این نشان می دهد که وی بیمار است.&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این اولین باریست که منتقدان یک رئیس جمهور به جای تحلیل و نقد سیاسی او به تحلیل و نقد روانی او می پردازند و به دور از شوخی و تمسخر نگران سلامت روانی و تاثیر آن بر اداره ی کشورند.اگرچه تشکیک بر سالم بودن روان رئیس جمهور یک پدیده ی تاریخی و در نوع خود جالب توجه رسانه هاست اما این پدیده میتواند به یک فاجعه ی تاریخی تبدیل شود.آیا اگر چنین تحلیلی صحیح و چنان نگرانی هایی به جا باشد و تصمیمات رئیس دولت جان و عاطفه و زندگی مردم را به بازی بگیرد بازهم باید به چشم یک پدیده ی تاریخی و یا یک سوژه ی مطبوعاتی به آن نگاه کرد؟ &lt;BR&gt;راستی برای جلوگیری از بروز یک فاجعه ی احتمالی غیرقابل جبران چه باید کرد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 20:29:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ببینیم و فکر کنیم - قسمت هشتم</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://zemestan52.persiangig.com/image/fekr8.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 19:02:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پدیده‌ی احمدی‌نژاد </title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-149.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;  آینه  چون نقش  تو بنمود راست             خود شکن آینه شکستن خطاست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احمدی‌نژاد پدیده‌ی غریب و هم هنگام آشنایی است. رفتار او در چشم بسیار کسان یادآور برخورد خشن و توهین‌ آمیز یک جوانک بسیجی تفنگ به دست در برابر شهروندان محترمی است که چنان تحقیر می‌شوند که دیگر جهان را نمی‌فهمند. شان اجتماعی‌شان، ارج فرهنگی‌شان و منش و سلیقه‌ی‌شان لگد کوب می‌شود، به زندگی خصوصی‌شان تجاوز می‌شود و دستگاه تبلیغاتی مدام از در و دیوار جار می‌زند که باید شکرگزار باشند که در کشورشان این «معجزه‌ی هزاره‌ی سوم» رخ داده است. احمدی‌نژاد حاشیه را بسیج می‌کند تا مرکز قدرت را تقویت کند، مردم مستمند را به دنبال ماشین خود می‌دواند و آنان می‌دوند، در حالی که به عابران دیگر تنه می‌زنند و هیاهو و گرد و خاک می‌کنند. محمود احمدی‌نژاد از تبار آن سلاطینی است که مدام در حال جهاد بوده‌اند. او خزانه‌ی مرکز را تهی می‌کند، تا سرحدات را نه آباد، بلکه از نو تصرف کند و به حلقه‌ی ارادت درآورد. او مهندس نظام است، اما نه از آن مهندسانی که در ابتدای حکومت اسلامی در خدمت ملاها درآمدند تا سازندگی کنند و معجزه‌ی پیوند ایمان و تکنیک را به نمایش بگذارند. در ابتدا تکنیک در خدمت ایمان بود. در مورد احمدی‌نژاد، ایمان خود امری تکنیکی است. او رمالی است که دکتر- مهندس شده است. در ذهن او جن و اتم، معجزه و سانتریفوژ، معراج و موشک در کنار هم ردیف شده‌اند. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد به همه درس می‌دهد. او ختم روزگار است. در مجلس آخوندی هم درس دین می‌دهد. پیش لوطی هم عنتربازی می‌کند. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد ترکیبی از رذالت و ساده‌لوحی است. او مجموعه‌ای از بدترین خصلت‌های فرهنگی ما را در خود جمع کرده، به این جهت بسی خودمانی جلوه می‌کند: دروغ می‌گوید و ای بسا صادقانه. غلو می‌کند، زرنگ است و تصور می‌کند هر جا کم آوردی، می‌توانی از زرنگی‌ات مایه بگذاری و جبران کنی. در وجود همه‌ی ما قدری احمدی‌نژاد وجود دارد و درست این آن بخشی است که وقتی با آزردگی از عقب‌ماند‌گی‌مان حرف می‌زنیم، از آن ابراز نفرت می‌کنیم. اما آن هنگام نیز که لاف می‌زنیم و  خود شیفته‌ایم، باز این وجه احمدی‌نژادی وجود ماست که نمود می‌یابد. احمدی‌نژاد تحقیر شد‌ه‌ای است که خود تحقیر می‌کند. سرشار از نفرت است، اما کرامت دارد. به موضوع نفرت اش که می‌نگرد،  می‌پندارد مبعوث شده است تا او را از ضلالت نجات دهد. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد نماینده‌ی سنتی است جهش‌کرده به مدرنیت. او مظهر عقب‌ماندگی مدرن ما و مدرنیت عقب‌مانده‌ی ماست. او اعلام ورشکستگی فرهنگ است. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد نشان فقدان جدیت ماست. آن زمان که در قم گفت، هاله‌ی نور او را دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام این حجت را جدی گیرند، عمامه بر زمین کوبند، سینه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند تا تکه‌ای به قصد تبرک به چنگ آورند. آن زمان که از دستیابی به انرژی هسته‌ای در آشپزخانه سخن گفت، حق بود مكتب ‌ها و دانشگاه‌ها تعطیل می‌شدند، حق بود بر سر در آموزش و پرورش می‌نوشتند «این خراب‌شده تا اطلاع ثانوی تعطیل است» و آموزگاران از شرم رو نهان می‌کردند. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد از ماست. طرفداران او نیز همولایتی‌های ما هستند. میان احمدی‌نژاد با گروهی از رهبران اپوزیسیون فرق چندانی نیست. در روشنفکری ایرانی هم نوعی احمدی‌نژادیسم وجود دارد، آن جایی که یاوه می‌گوید و در عین غیر جدی بودن، سخت جدی می‌شود. در وجود چپ افراطی ایران، از دیرباز احمدی‌نژادی رخنه کرده است منهای مذهب، یا با مذهبی که گفتار و مناسک دیگری دارد.  افسران لوس‌آنجلس همگی مقداری احمدی‌نژاد در درون خود دارند. &lt;BR&gt;احمدی‌نژاد نشان‌دهنده‌ی جنبه‌ی «مردمی» جمهوری اسلامی ايران است، جنبه‌ای که اکثر منتقدان آن نمی‌بینند، زیرا هنوز از انتقاد از دولت به انتقاد از جامعه نرسیده‌اند و از همدستی‌ها و همسویی‌های دولت و جامعه غافل‌اند. اکنون همه چیز با تقلب و کودتا توضیح داده می‌شود. تقلبی صورت گرفته، که ابعاد آن را نمی‌دانیم. برای این که نیروی پوپولیسم فاشیستی دینی را نادیده نگیریم، لازم است همه‌ی تحلیل‌ها را بر تقلب و کودتا بنا نکنیم. &lt;BR&gt;رای احمدی‌نژاد یک میلیون هم باشد، بایستی ریشه‌ی اجتماعی فاشیسم دینی را جدی بگیریم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#993300 size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 21:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=149</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-149.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازداشتگاه کهریزک همچنان دایر است</title>
<link>http://sansour02.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;برای حکومت به بازی گرفتن شعور مردم امری عادی و روزمره شده است. بحث بازداشتگاه کهریزک بنحوی مطرح می شود که گوئی مردم ایران افراد کودک فهمی هستند که داستانهای دروغین حکومت را خواهند پذیرفت. اینکه بازداشتگاه کهریزک تعطیل شده باشد یک دروغ محض است، تا کنون کسی بجز مسئولین جنایتکده کهریزک تعطیلی آنجا را تائید نکرده اند و قطعاً این شکنجه گاه همچنان برقرار و آزار و اذیت اسرا در آن ادامه دارد.&lt;BR&gt;حکومت حتی حاضر نشد نمایندگان وکلای مجلس که عضو کمیته ویژه حقیقت یاب بودند را به محل این بازداشتگاه راه دهد و فقط به آنها اعلام کرد که بازداشتگاه تعطیل و چیزی برای دیدن در آنجا وجود ندارد.&lt;BR&gt;با شناختی که از روشهای حکومت وجود دارد اگر بازداشتگاه کهریزک واقعاً تعطیل شده بود نه تنها نمایندگان مجلس را به آنجا راه می دادند بلکه دوربینهای تلویزیون را به آنجا فرستاده و از اقشار مختلف جامعه اعم از هنرمندان و ورزشکاران دعوت می کردند تا از آنجا بازدید نمایند و حداقل یکهفته از این اقدام هوشمندانه رهبر در تعطیلی بازداشتگاه کهریزک حماسه ها ساخته و هر شب برنامه ای در این مورد پخش می کردند.&lt;BR&gt;پس از شهادت محسن روح الامینی بلافاصله نارضایتی گسترده ای در میان سرداران سپاه بوجود آمد که در شرف تبدیل به یک موج مهار نشدنی بود، سرداران به اطلاعاتی دست یافته بودند که متعارض با اطلاعات رسمی ارائه شده به پدر شهید محسن روح الامینی بود، آنها می دانستند که بازداشت شهید محسن اتفاقی نبوده و با یک برنامه ریزی قبلی انجام شده و همچنین از شکنجه ها و حتی اسامی دو نفری که شکنجه شهید محسن را بر عهده داشته و او را بشهادت رسانیده بودند اطلاع دقیق داشتند و این در حالی بود که قبلاً پیشکار خامنه ای به آنها اطلاع داده بود که محسن روح الامینی در اوین نگاهداری می شود و سفارشات لازم برای حفظ سلامتی وی انجام شده است.&lt;BR&gt;حکومت در مقابل این ماجرا ناچار به دو موضع گیری شد، حیاتی ترین موضوع کشف چگونگی نشت اطلاعات بود که با پیگیری بعمل آمده مشخص شد عناصری از وزارت اطلاعات اقدام یه اینکار کرده اند که بدستور مستقیم خامنه ای ولی با امضای احمدی نژاد بلافاصله وزیر و تعدادی از معاونین این وزارتخانه عزل و برکنار شدند و تصفیه مدیران آن همچنان ادامه دارد، دستور صریح خامنه ای این است که همه افرادی که به میرحسین رای داده یا مظنون به اینکار هستند باید از وزارت اطلاعات کنار گذاشته شوند ولو بقیمت تعطیلی کامل آن.&lt;BR&gt;موضع گیری دوم اعلام تعطیلی بازداشتگاه کهریزک بود که صرفاً برای فرونشاندن خشم سرداران انجام شد. بیش از 90 نماینده مجلس سوابق نظامی گری در سپاه داشته و رئیس مجلس خود از سرداران سپاه است و همین ارتباطات سبب شد که بلافاصله پس از اعلام شهادت شهید روح الامینی و روشن شدن مسائل پشت پرده آن رئیس مجلس و اعضای کمیته ویژه فشار خود را برای بازدید از کهریزک و تحقیق در این خصوص گذاشته و فشار زیادی برای اینکار وارد نمایند. دلیل این تقاضا اخباری بود که از دخالت مستقیم یک روحانی عالیرتبه دستگاه رهبری در شکنجه و شهادت شهید روح الامینی درز کرده بود و سرداران مایل بودند از طریق بازدید این کمیته از کهریزک به اطلاعات بیشتری دست یابند. نمایندگان کمیته ویژه علیرغم اعلام تعطیلی بازداشتگاه کهریزک اصرار بر بازدید از این محل داشتند که سرانجام از بیت رهبری به آنها گفته شد که نظر رهبری بر این است که موضوع خاتمه یافته و نیازی به بازدید هیات نمی باشد. اعضای کمیسیون از فرط سرخوردگی ناچاراً استعفاء داده و امکانی برای ادامه فعالیت کمیته ویژه حقیقت یاب ندیدند.&lt;BR&gt;بدلیل خاموش نشدن آتش خشم سرداران، اقدامات بعدی شامل اعلام برخی تخلفات در کهریزک و انتشار مجازات متخلفین بود که چندان تاثیری نداشت و بیشتر باعث تحریک طرف مقابل شد. در آخرین اظهار نظرها دادستان کل کشور ضمن پذیرش اینکه در روزهای اول بعد از حوادث انتخابات شکنجه وجود داشته، در خصوص بازداشتگاه کهریزک ابراز نمود: «تذکر داده بودیم کسی را به بازداشتگاه كهريزك نبرند، غفلت و سهل انگاری بعضی از برادران باعث شد که حادثه کهریزک و بعضی از حوادث تلخ دیگر به وجود بیاید.»&lt;BR&gt;دقت بفرمائید که آیت الله دُری نجف آبادی دادستان کل کشور، و نه یکی از مقامات اسرائیل یا آمریکا، اعلام می نماید که شکنجه وجود داشته است و از همه مهمتر به موضوع «حادثه کهریزک» اشاره می کند که منظور ایشان همان شکنجه و شهادت شهید روح الامینی است و بقدری این مسئله موجب شکاف در درون نظام و موضع گیری سرداران شده است که بنام «حادثه کهریزک» از آن یاد می شود تا عمد بودن آن بنوعی لاپوشانی شود.&lt;BR&gt;دادستان کل کشور نه بعنوان یک مقام عالی قضائی بلکه بعنوان یک روحانی که بادعای خودش لباس پاسداری از دین را پوشیده چگونه بخود اجازه می دهد برای سرپوش گذاشتن بر جنایاتی چنین آشکار به داستانسرائی بپردازد. مگر از ایشان بالاتر هم دادستان در کشور داریم؟ ایشان بعنوان دادستان کل کشور دستور داده که کسی را به کهریزک نبرند، چه قدرت مافوقی این دستور را به هیچ حساب کرده و اینهمه اسیران بیگناه را به جهنم کهریزک برده است؟ چرا روشن نمی گوید که به چه کسی دستور داده و تحت چه شرایطی برای دستور دادستان کل کشور ارزشی قائل نشده اند؟ لابد همان دو گروهبان خاطی نیروی انتظامی کهریزک دستور دادستان کل را به تمسخر گرفته و نقض کرده اند!؟&lt;BR&gt;اینکه دادستان کل می پذیرد که شکنجه وجود داشته به این دلیل است که امروزه انکار آن مساوی با انکار خورشید است ولی در عین حال تلاش می کند بگوید فقط در همان روزهای اول بوده و دیگر نیست، ایشان بروشنی می داند که اسیران جنبش سبز بدون وقفه و حتی در حال حاضر هم تحت شکنجه های وحشیانه قرار دارند. دادستان کل کشور خدمت سربازی نرفته ولی همه مردان ایران تجربه خدمت سربازی را دارند و دقیقاً می دانند که در نیروی نظامی، در ارتش و سپاه و نیروی انتظامی دستورات فقط از سلسله مراتب آمده و زیردستان فقط موظف به اجرای آن هستند. در این سلسله مراتب حتی خود فرمانده سپاه یا نیروی انتظامی هم اجازه و جرات دستور شکنجه و قتل را نداشته و می داند که در صورت انجام چنین حماقتی چه سرنوشتی در دادگاههای نظامی در انتظارش خواهد بود. فقط فرمانده کل قوا است که در کشور ما چنین اختیاراتی دارد و نه هیچکس دیگر.&lt;BR&gt;شکنجه های کهریزک را نمی توان به تعبییر دادستان کل کشور «غفلت و سهل انگاری» نامید، این شکنجه ها سالها است که بطور علنی و در سطح کشور در مقابل دیدگان مردم و دوربینهای تلویزیونی و خبرنگاران جراید شروع گردیده و ادامه داشته و دستور دهنده آن هم شخص خامنه ای می باشد. خامنه ای در راستای دکترین حکومتی «النصر بالرعب(پیروزی در سایه ایجاد رعب است)» برای زهرچشم گرفتن از مردم و تمرین وحشی گری برای نیروی انتظامی، دستور به اجرای طرح باصطلاح جمع آوری اراذل و اوباش داد در حالیکه اراذل و اوباش مشکل اول جامعه نبوده و رانت خواری و تبعیض و فساد دولتی و نابسامانی اقتصادی و معیشتی و شیوع مواد مخدر و بیکاری 25 درصدی مشکلات تلخ مردم بودند ولی مشکل حکومت فقط اراذل و اوباش بود. بنا بدستور صریح شخص خامنه ای نیروی انتظامی به منازل افراد ضعیفی که گناهشان در هیچ محکمه ای اثبات نشده بود با نقاب و باتوم حمله و آنها را با شدتی باور نکردنی در مقابل چشمان بهت زده مردم مورد شکنجه خیابانی و علنی قرار می دادند، بدون اینکه بخواهیم بدانیم افراد دستگیر شده در این طرح اراذل و اوباش بوده اند یا آمر و عاملین این جنایت اراذل و اوباش هستند توجه دادستان کل را به قانون اساسی و مجموعه قوانین جزائی و کیفری کشور جلب می نمایم، تصدیق می فرمایند که در جنگل یا سرزمین وحشی ها زندگی نمی کنیم، در کشوری زندگی می کنیم که دارای قانون است و رهبر و رئیس جمهور و رئیس مجلس و رئیس قوه قضائیه دست روی قرآن گذاشته و قسم خورده اند که حافظ و مجری قانون باشند، کجای قانون نوشته شده که فردی بدون محاکمه قانونی و اثبات جرم باید مجازات شود؟ چرا این افراد را باسم اراذل و اوباش قبل از دستگیری و محاکمه با این شدت و وحشیگری در ملاء عام شکنجه کردید؟ چه کسی را می خواستید از قدرتتان بترسانید؟ حتی اگر این افراد محاکمه و محکوم هم می شدند در کدام صفحه کتاب قانون مجازاتی بنام آفتابه به گردن انداختن و با باتوم بقصد کشت زدن وجود دارد؟ شاید سواد شما بعنوان دادستان کل کشور بیشتر باشد و بنده را راهنمایی بفرمائید.&lt;BR&gt;همان موقع هم حقوقدانان و وکلا به این نقض حریم انسانی و زیرپا گذاشتن قانون اعتراض کردند و بعد از گسترش موج نارضایتی در بین مردم، احمدی نژاد سعی کرد برای کسب محبوبیت خود سوار این موج شده و در مورد صدور دستور توقف این طرح مصاحبه ای نماید که در پاسخ فرمانده نیروی انتظامی اظهار نمود رئیس جمهور دستور دهنده اجرای طرح نبوده که اکنون بخواهد آنرا متوقف کند و طرح با قدرت تمام ادامه می یابد. فرمانده نیروی انتظامی منصوب خامنه ای و تحت امر او است. شاید در آنزمان خود فرمانده نیروی انتظامی هم نمی دانست که این مانور باتوم کوبی بر پیکر «اراذل و اوباش» نوعی آماده شدن برای روان شدن دستشان برای سرکوب «اغتشاشگران» است.&lt;BR&gt;اگر آن ضربات بیشمار و وحشیانه باتوم بر سر و صورت و بدن دستگیر شدگان در آن طرح کذایی در خیابانهای تهران «شکنجه» نبوده پس نام آن چیست؟ می دانید که تمام آن بازداشتی ها را به کهریزک می بردند و تصور بفرمائید وقتی جلوی چشم مردم و دوربینها این وحشی بازی را در می آوردند در بازداشتگاه کهریزک و اطاقهای مجهز شکنجه در بازداشتگاه چه به روز دستگیرشدگان که فقط متهم بودند و هنوز جرمشان در محکمه ثابت نشده بود می آوردند. اطاقهای شکنجه کهریزک علاوه بر تخت تعزیر برای شلاق و کابل مجهز به تمام امکانات برای شکنجه های دیگر از جمله «قپانی» و «جوجه کباب» و «آویزان» و غیره است، بهمراه ماموران و شکنجه گرانی که حتی اراذل و اوباش واقعی هم در مقابل آنها فرشته اند.&lt;BR&gt;شکنجه های کهریزک سهل انگاری و غفلتی نبود که در اثر بی اطلاعی مسئولین نظام پیش آمده باشد، این دستگاه شکنجه و این «آشوویتس نوین» حاصل درایتها و هوشمندی و طراحی و ابتکار شخص خامنه ای است و باید واقعاً تعطیل شده و افراد مورد اعتماد مردم تعطیلی آنجا را تصدیق کنند.&lt;BR&gt;قتلگاه کهریزک تنها ابتکاری از رهبر نیست که امروزه مورد حمله و انتقاد قرار می گیرد، اطرافیان قدرنادان رهبر، به بسیاری از دیگر ابتکارات ایشان نیز جسارت کرده و قدر آنها را نمی دانند، از جمله طرح کودتا و دستگیریهای فله ای و محاکمات فله ای و اعترافات فله ای که همه خودیها و اطرافیان رهبر نیز آنها را مذمت می کنند و چیزی هم متوقفش نخواهد کرد مگر یک «حادثه».&lt;BR&gt;رهبر بعد از 8 سال از راه اندازی قتلگاه کهریزک متوجه شد که آنجا «غیر استاندارد» است، در مورد «کودتا» و «گروگان گیری سیاسیون و متفکرین» و «اعترافات تعزیری» چقدر طول خواهد کشید که بفهمد این ابتکارت هم «غیر استاندارد» هستند؟&lt;BR&gt;ملت ایران تلاش خواهد داشت با حضور سبز و ادامه اعتراضات خود، به «رهبر» کمک کند که این زمان زیاد طول نکشد !!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Sep 2009 20:36:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sansour02&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>sansour02</dc:creator>
<guid>http://sansour02.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
