تبليغاتX
ابلهی که همه چیز میدانست

طنز اجتماعی

بدون شرح

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 16:37  توسط امیر  | 

هرگز نشه فراموش ، لامپ اضافه روشن

 در بزرگترین اعتراض میلیونی قانونی به یاد جان باختگان 30 خرداد  توسط حکومت ، سه شنبه 30 تیرماه 88  دقیقا ساعت 9 شب 

همزمان با آغاز اخبار ساعت 21 

همگی وسایل برقی پرمصرف مانند اتو ، سشوار ، جارو برقی ، هیتر و ... را به مدت 240 ثانیه به برق متصل کنید .

لطفا راس ساعت 21 بدون حتی 10 ثانیه تاخیر به این اعتراض بپیوندید .
پیروزی نزدیک است 

|+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388 ساعت 16:38  توسط امیر  | 

اهمیت ثواب

یک جوونی می میره و می برنش تو بهشت .میگه بابام کو
میگن تو جهنم
گریه و زاری که منم میخوام برم جهنم
میگن اینطوری نمیشه . پس تو باید برگردی به آن دنیا و گناه کنی تا ببریمت جهنم
جوونه می ره اون دنیا و به یه پیرزن تجاوز میکنه و میمیره
میبرنش جهنم. میبینه باباش نیست. میگه بابام کو؟
میگن آنقدر اون پیرزن گفت خدا پدر این جوونو بیامرزه  که بابات آمرزیده شد و رفت تو بهشت !!

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388 ساعت 22:16  توسط امیر  | 

پایانی بر یک آغاز ؛ بلوغ مدنی ایران در راه است


خبرنگار نیویورک تایمز در مطلبی از تهران اشاره می‌کند که انقلاب سال ۵۷ در ایران حدود یک سال طول کشید تا به نتیجه برسد. ناآرامی‌هایی که در پی انتخابات اخیر وی داده است نیز در یکسال آینده به بلوغ خواهد رسید.
 راجر کوهن خبرنگار نیویورک تایمز می‌نویسد در جریان یکی از رویارویی‌های خشونت‌بار روزهای اخیر جوان تظاهرکننده‌ای را دید که می‌خواست با تلفن موبايل از پلیس ضد شورش که جلوی آنها صف کشیده بودند عکس بگیرد. یکی از مأموران پلیس فریاد زد: «از من عکس نگیر.» و جوان تظاهرکننده پاسخ داد: «چرا؟ مگر لختی؟»
 نویسنده نیویورک تایمز ادامه می‌دهد، «مأموران پلیس لخت نیستند ولی رژیم جمهوری اسلامی واقعاً برهنه است. در شرایط فعلی تمامی پرده‌های ابهام و توهم کنار رفته و همه بازیگران صحنه به خوبی می‌دانند که در کجا قرار دارند. تمام توهم‌پراکنی‌ها، شیادی‌ها و صحنه‌آرایی‌هایی که تاکنون امکان همزیستی بین نظام ولایت فقیه مبتنی بر تعلیمات مذهبی قرن دوم هجری با یک جامعه پویا و مدرن را فراهم می‌کرد جارو شده است. اکنون دو ایران متفاوت در برابر هم صف‌آرایی کرده‌اند».
 خبرنگار نیویورک تایمز در تشریح این «دو ایران متفاوت» می‌نویسد، یکی از این دو، ایران رهبر نظام و شورای نگهبان هستند که هر دو با تأیید سلامت انتخابات در مقابل معترضان قرار گرفته‌اند. آنها حتی به طور غیرمستقیم به وجود یک یا چند میلیون تقلب در آرا اشاره کرده‌اند ولی مدعی‌اند که تقلب «عمده‌ای» صورت نگرفته است. البته هر کس از لفظ «عمده» برداشت خود را دارد.
 وی ادامه می‌دهد: در فضای امروز ایران ارقام دیگر بی‌معنا شده‌اند. تمام شواهد نشان می‌دهد که از روز اول بر مبنای یک تصمیم‌گیری پشت پرده به هریک از نامزدها درصد مشخصی از آرا اختصاص داده شده و ارقام شمارش آرا بر همان مبنا مهندسی شده‌اند. به همین خاطر است که وزارت کشور ایران برای ارائه این ارقام مهندسی شده ۱۰ روز وقت گرفت.
 راجر کوهن خبرنگار نیویورک تایمز اشاره می‌کند که سران حکومت ایران از فضای به وجود آمده در این انتخابات نتوانستند برای نزدیک کردن مردم به حکومت استفاده کنند و با شروع اعتراض‌ها همین دریچه‌های کوچک ابراز نظر به روی مردم بسته شد.
 به نوشته وی، آیت‌الله خامنه‌ای ادعا می‌کند که ایران پرچمدار حقوق بشر در جهان است ولی شواهد در خیابان‌ها نشان می‌دهد که طی روزهای اخیر ایران پرچمدار برقراری حکومت پلیسی است. شدت سرکوب، خشونت و بازداشت‌ها طی ۳۰ سال گذشته بی‌سابقه است. شکاف‌ها در میان هیئت حاکمه ایران چنان عمیق است که باید آن را با تصفیه و کودتاهای درونی سال‌های اول حکومت اسلامی مقایسه کرد.
راجر کوهن یادآوری می‌کند که شدت سرکوب تظاهرات خیابانی شاید مثل قتل عام میدان تیانامن در پکن نباشد ولی دلیل احتیاط حکومت وجود شکاف در آن و عدم آمادگی ابزارهای سرکوب است. در چنین شرایطی رهبران نظام تمام ناآرامی و اعتراض‌ها را به عوامل بیگانه نسبت می‌دهند. اما آن طور که در اطلاعیه اخیر مجمع روحانیون مبارزه قید شده است: «چه عقل سلیمی می‌تواند باور کند که میلیون‌ها انسان آگاه شرکت‌کننده در تظاهراتی مسالمت‌آمیز عوامل بیگانگان هستند؟»
 خبرنگار نیویورک تایمز در بخش بعدی این مطلب، دلائل خود برای تضعیف شدید حکومت اسلامی ایران را ارائه می‌کند. از نگاه او دلیل اول تضعیف موقعیت مقام رهبری (شخص آیت‌الله خامنه‌ای) در ساختار سیاسی ایران است و این یعنی سست شدن سنگ بنای این نظام استبدادی. به گفته آقای کوهن، رهبر که قاعدتاً باید نقش پیامبرگونه ایفا کند، این بار به صراحت از یک جناح خاص دفاع می‌کند و بخشی از مردم در تظاهرات شعار مرگ بر او را سر داده‌اند.
راجر کوهن اینگونه ادامه می‌دهد که دلیل دوم در تضعیف حکومت اسلامی شکسته شدن توافق نهانی بین نظام و مردم بود که تا امروز ادامه و يا  تحمل شرایط موجود درچند دهه گذشته میسر کرده بود. در این سال‌ها حکومت اسلامی بر حمایت فعال ۲۰ درصد از جمعیت تکیه داشت. گروه‌های فعال مخالف و منتقد همیشه سرکوب شده‌اند و حکومت با پرهیز از سرکوب شدید سایر بخش‌های جامعه نوعی آرامش را برقرار کرده بود. ولی این آرامش به هم خورده و هم اکنون جمعیت میلیونی در مقابل حکومت قرار گرفته است و چنین مخالفت وسیعی می‌تواند در اشکال و ابعاد گوناگون بروز کند  که کنترل آن برای حکومت ناممکن خواهد بود.
به نوشته خبرنگار نیویورک تایمز، عامل سوم وجود درگیری در میان محافل و گرایش‌هایی است که تاکنون جزو حکومت بوده‌اند. جناح طرفدار احمدی‌نژاد چنان سایرین را از میدان حکومت و عرصه‌های اقتصادی بیرون رانده که مجموعه وسیعی به مخالفت و دشمنی با وی روی آورده‌اند. متحدان اصلی او حسن طائب، فرمانده بسیج، سعید جلیلی، رئیس شورای عالی امنیت ملی، و مجتبی خامنه‌ای، یکی از پسران رهبر ایران، هستند. ولی در مقابل هاشمی رفسنجانی و بخش دیگری از ریش سفیدان انقلاب اسلامی از میرحسین موسوی حمایت می‌کنند.
دلیل چهارم در تضعیف موقعیت نظام اسلامی از نگاه نویسنده نیویورک تایمز، شکست تبلیغات تهاجمی احمدی‌نژاد در لوای ملی‌گرایی و عدالت‌خواهی است. به نوشته آقای کوهن از این به بعد هر گاه احمدی‌نژاد از عدالت و اخلاق، کلمات مورد علاقه‌اش، حرف بزند آنچه که بر ذهن شنوندگان نقش خواهد بست تصویر اجساد خونین تظاهرکنندگانی مثل ندا آقا سلطان است.
و بالاخره عامل پنجم در تضعیف پایه‌های حکومت اسلامی، از دیدگاه راجر کوهن، بیگانگی این نظام با نسل اول و دوم فرزندانی است که پس از انقلاب زاده شده‌اند و خاطره‌ای از ۳۰ سال پیش ندارند.
به نوشته راجر کوهن، ۳۰ سال پس از آن انقلاب سؤال اساسی در انتخابات اخیر این بود که «آیا ایران به خاطر حفظ حکومت دينی‌اش باید خود را از روند جهانی شدن اقتصاد و سیاست دور نگاه دارد؟» یا از حکومت و هویت اسلامی خود به حد کافی اطمینان دارد و می‌تواند بدون هراس از آمریکا یا هر دشمن دیگر به جامعه بین‌المللی پیوسته و به انزوای خود خواسته پایان دهد.
آقای کوهن نوشته خود را با ذکر این نکته به پایان می‌برد که «تصمیم گیری بر سر این دو راهی ساده نخواهد بود».

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 ساعت 1:10  توسط امیر  | 

ماجرای سوسیس

يك خانم ایرانی و يك آقاي كانادايي با هم ازدواج كردند و زندگي شادي را در تورنتو آغاز نمودند...طفلكي خانم ، زبان انگليسي بلد نبود اما مي توانست با شوهرش ارتباط برقرار كند.
مشكل وقتي شروع شد كه خانم براي خريد مايحتاج روزانه بيرون رفت.

يك روز او براي خريد ران مرغ به مغازه قصابي رفت.اما نمي دانست ران مرغ به زبان انگليسي چه مي شود . براي همين اول دست هايش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پايين كرد و صداي مرغ درآورد. بعد پايش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد !

روز بعد او مي خواست سينه مرغ بخرد. بازهم او نمي دانست كه سينه مرغ به انگليسي چه مي شود. دوباره با دست هايش مانند مرغ بال بال زد و صداي مرغ درآورد. بعد دگمه هاي پالتو اش را باز كرد و به سينه خودش اشاره كرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سينه مرغ داد

روز سوم خانم ، طفلك مي خواست سوسيس بخرد. او نتوانست راهي پيدا كند تا اين يكي را به فروشنده نشان بدهد. اين بود كه شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد....

ای بی تربیت ... پیش خودت چی فکر کردی ؟

اون شوهرش رو به فروشگاه برد چون شوهرش انگلیسی بلد بود !!

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 19:14  توسط امیر  | 

یکی بود یکی نبود ... یادش بخیر : میزان رای ملت بود

یکی بود یکی نبود.
چوپانی بود که در نزدیکی ده، گوسفندان را به چرا می برد. مردم ده، همه گوسفندانشان را به او سپرده بودند و او هر روز مشغول مراقبت از آنان بود. چوپان،‌ هر روز که گرسنه میشد، گوسفندی را میکشت. کباب میکرد و خود و بستگانش با آن سیر میشدند. سپس فریاد میزد: گرگ. گرگ. ای مردم. گرگ...
مردم ده سرآسیمه میرسیدند و میدیدند که مانند همیشه، کمی دیر شده و گرگ گوسفندی را خورده است.
مردم ده تصمیم گرفتند پولهای خود را روی هم بگذارند و چند سگ گله بخرند. از وحشی ترین و خونخوارترینها. چوپان به آنها اطمینان داد که با خرید این سگها، دیگر هیچگاه، گوسفندی خورده نخواهد شد.
هنوز چند روزی نگذشته بود که دوباره، صدای فریاد چوپان به گوش رسید. مردم دویدند و خود را به گله رساندند و دیدند گوسفندی خورده شده است.
یکی از مردم، به بقیه گفت: ببینید. ببینید. هنوز اجاق چوپان داغ است. هنوز خرده هایی از گوشت سرخ شده گوسفندانمان باقی است.
بقیه مردم که تازه متوجه شدند چوپان، دروغگوست، فریاد برآوردند: دزد. دزد. دزد را بگیرید...
ناگهان چهره مهربان و دلسوخته چوپان تغییر کرد. چهره ای خشن به خود گرفت. چوب چوپانی را برداشت و به سمت مردم حمله ور شد. سگها هم او را همراهی میکردند. برخی مردم زخمی شدند. برخی دیگر گریختند.
از آن شب، پدرها و مادرها برای بچه ها، در داستانهای خود شرح میدادند که:
عزیزان. دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها میتوانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش ، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید !

|+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ساعت 13:51  توسط امیر  | 

کفر
 

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

دکتر علی شریعتی

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388 ساعت 10:54  توسط امیر  | 

همکاری در تحریم صدا و سیما

صدا و سیما این روزها دروغگویی ها و تحقیرهایش را به اوج رسانده.
یک راه که برای مقابله مدنی با این رسانه دروغ پرداز توسط گروهی از مردم پیشنهاد شده و کاملا نیز عملی است تحریم خرید کالاهایی است که در صدا و سیما تبلیغ میشود.
کافیست کالایی که تبلیغ میشود را در خاطر داشته و به هنگام خرید از آنها نخرید و حتا ممکن است به فروشنده نیز بروز بدهید که این کالا را به دلیل تبلیغ شدن در صدا وسیما نمی خرید.
مطمئن باشید همین حرکت مدنی که کوچکترین هزیته ای هم برایتان ندارد و هیچ آسیبی به شما و عزیزانتان نمیرساند در صورت همه گیر شدن میتواند بسیار کارساز باشد.
صدا و سیما در سال دست کم 300 میلیارد تومان از تبلیغات درآمد دارد. از چیپس و پفک گرفته تا لوازم خانوادگی.
پس همراهی کنید و دیگران را نیز به این حرکت مدنی دعوت کنید.
اگر جرات به خیابان رفتن وشعار دادن نداریم دست کم از این راههای ساده استفاده کنیم .

|+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 20:41  توسط امیر  | 

پیشنهاد تشکیل یک دولت موقت

 
بدون موافقت موسوی هیچ راه حلی به نتیجه نمی رسد
ناطق نوری سکان را بدست می گیرد؟
پیشنهاد تشکیل یک دولت موقت برای تدارک یک انتخابات دیگر
 

 
    یکی از افراد مطلع درمحافل سیاسی – مطبوعاتی ایران، این نظر را برای انتشار دراختیار پیک نت قرار داده است:
«کار تمام شدنی نیست. مسئله ای که الان هست بنظر من اینست که دیگر هیچ کاری در کشور بدون آنکه موسوی با آن موافق باشد و یا یک طرف آن باشد حل نمی شود. تمام تحرکات این روزها هم همین را نشان می دهد. راه حل های مختلفی مطرح شده است، اما هنوز بر سر هیچکدام از آنها تفاهم بدست نیآمده است. اقتصاد کشور فلج است و همه میدانند که آتش زیر خاکستر است. از جمله پیشنهادهائی که طرح شده اینست که مجمع تشخیص مصلحت پیشنهاد تشکیل یک دولت موقت با دستور کار برگزاری یک انتخابات دیگر را ظرف 6 ماه تا یکسال دیگر تهیه کرده و رهبر با آن موافقت کند. با این نظر، بسیار از اعضای موثر مجلس خبرگان و بویژه مراجع قم موافق اند. نظر مراجع در این مرحله بسیار مهم شده است، مدارج مذهبی بسیاری از آنها فراتر از اعضای شورای نگهبان است. برای تشکیل دولت موقت، چند گزینه نیز در نظر گرفته شده که مطرح ترین آنها ناطق نوری است، زیرا هم با ساختار وزارت کشور آشناست، هم یک دوره کامل رئیس مجلس بوده و هم مورد وثوق رهبر و جناح راست است. شاید در میان انواع راه حل هائی که در این روزها ارائه می شود، این منطقی ترین آنها باشد. تقریبا برای همه قطعی شده است که احمدی نژاد دیگر نمی تواند رئیس دولت باقی بماند. حضور او در راس قوه مجریه باعث ادامه خشم و نارضائی مردم است. درعرصه جهانی نیز او فاقد اعتبار است. حتی اطلاع داریم که به احمدی نژاد پیشنهاد استعفا، با اعلام ضرورت آرامش در کشور هم شده است. این راه حل، از سوی مراجع قم حمایت شده است.
الان یک توازن قوایی در کشور بوجود آمده که یک سر آن رهبر است و سر دیگرش موسوی. دیگر احمدی نژاد مطرح نیست. بنظر من در این توازن حتی موسوی دست بالا را دارد، حتی سکوتش هم بحران ساز شده است. هر تصمیم اگر توافق او را نداشته باشی عملی نیست. او حتی اگر هیچ کاری نکند و فقط با راه حل ها موافقت هم نکند همه چیز روی هوا می ماند.

 

|+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388 ساعت 1:8  توسط امیر  | 

ممانعت از چاپ روزنامه اعتماد ملی

کروبی: دولت احمدی نژاد نامشروع است
 
یک روز پس از آن که شورای نگهبان انتخابات را تائید کرد و محمود احمدی نژاد را رییس جمهور شناخت،  سران جناح راست، سران گروه های مسلح، دولت و بخشی از قوه قضاییه آرایش بعد از پیروزی کودتا به خود گرفتند، در مجلس فشار بر لاریجانی را افزون کردند، پخش اعترافات تلویزیونی زندانیان را شدت بخشیدند، آرایش نظامی در محیط های دانشگاهی را گسترش دادند و خواستار دستگیری میرحسین موسوی شدند. در چنین فضائی بیانیه مهدی کروبی که با آیه "انا لله و انا الیه راجعون" آغاز شده، به قول یکی از روزنامه نگاران مقیم تهران مانند بمب در گوش کودتاگران صدا کرد.
 ماموران دادستانی و وزارت ارشاد که در دو هفته گذشته آخرای شب در دفتر روزنامه ها حاضر می شوند و بعد از نظارت بر صفحات بسته شده اجازه حرکت به سوی چاپخانه را می دهند، روز گذشته خواستار حذف مقاله رضا خجسته رحیمی از صفحه اول روزنامه اعتماد ملی شده بودند  (این مقاله را در ستون مقالات روز ببینید)  و تا این تغییر صورت نگرفت اجازه چاپ روزنامه را ندادند. آنان دیشب هم به تاکید گفتند که هیچ اشاره ای به بیانیه مهدی کروبی را اجازه چاپ نخواهند داد و از آن جا که مدیرمسئول روزنامه وابسته به حزب اعتمادملی حاضر به حذف بیانیه دبیرکل حزب نشد، ماموران بعد از کسب تکلیف از مقامات بالاتر صفحات روزنامه را با خود بردند و به چاپخانه هم ابلاغ کردند که روزنامه اعتمادملی امروز چاپ نمی شد.
گفتنی است که ماموران ارشاد و دادستانی دیروز مانع از توزیع روزنامه خبر هم شده بودند که علت آن چاپ نامه محسن رضائی بود. در این نامه دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام از حوادث پس از برگزاری انتخابات ابراز نگرانی کرده بود، حوادثی که به نوشته فرمانده سپاه پاسداران در زمان جنگ موجب تضعیف نظام شده است. روزنامه خبر زیر نظر حسین انتظامی نماینده مدیران مطبوعات در هیات نظارت بر مطبوعات منتشر می شود و فاطمه رجبی از آن به عنوان بلندگوی لاریجانی یاد کرده است.
 اما نامه کروبی که در آن تاکید شده که  دولت احمدی نژاد "نامشروع" است با این تصویر شروع می شود که رییس سابق مجلس  از مردمی که به دعوت وی به پای صندوق های رای رفته بودند عذر می خواهد و می نویسد شما  بهتر دریافته بودید وقتی می گفتید چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد.
این نامه مهم که هیج رسانه ای در کشور مجاز به انتشارش نیست و  تا این لحظه روزنامه اعتمادملی به خاطر اصرار بر چاپ آن توزیعش متوقف شده است، پس از عذرخواهی از مردم ایران به تشریح شرایطی می رسد که به جای شادمانی ها و شورهائی که در آستانه انتخابات همه جا را در برگرفته بود خون را به کف خیابان ها پاشیده است. 
 
متن نامه مهدی کروبی به شرح زیر است:
ملت بزرگ و فهیم ایران!
لازم می دانم ابتدا از مردم ایران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندین ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزیزانی که در این مدت زحمات زیادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنایت خود مسیر انتخابات را هموار و زمینه حضور عظیم و بی سابقه ای را فراهم کردند.
پیش از همه اذعان می کنم که بسیاری از شما پیشتر و دقیق تر می دانستید که چه خواهد شد و متوجه شده بودید،همان گاه که می پرسیدید «چه تضمینی برای آرای ما وجود دارد»، یا زمانی که می گفتید «نتیجه انتخابات معلوم است و شما آب در هاون می کوبید.»
با این همه می خواهم بگویم از کرده خود پشیمان نیستم و شما هم از این تلاش عظیم و حضور یکپارچه ضرر نکرده اید.حرکت ما در جهت تحکیم مبانی جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت بود و ماه ها با کمک دوستانمان تلاش بی وقفه ای داشتیم که «مطالبه محوری» را در صحنه انتخابات به یک اصل تبدیل کنیم و با توجه به اوضاع و شرایط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرایط فعلی می توان انجام داد را برای حل مشکلات مردم و تحکیم پایه های استقلال و آزادی در کشور عنوان کنیم.
یکی از دو نامزد انتخابات که دستکاری در آرای او واضح تر هم هست در ابتدای  این نامه که می تواند مهم ترین برگ از زندگی سیاسی وی باشد دلیل خود از نامزدی در انتخابات را شرح داده و نوشته :ما برای تغییر آمده بودیم،گرچه نیروهای غیبی و ظاهری مانع از تغییر در قوه مجریه شدند. با این همه فراتر از این تغییری در شرایط کشور و روحیات جامعه و آگاهی مردم بیش از آنچه تصور می شد، صورت گرفت و اذعان می کنم که این تغییر به مراتب فراتر از تصمیم من بود.
آمدنم در صحنه انتخابات به یاد و عشق امام راحل بود، به یاد روزهای فداکاری و از خودگذشتگی، قدم نهادن در مسیر مسوولیت پذیری و نه جاه پرستی ، خودخواهی و تحقیر دیگران.
آمدن برای گفت و گوهای بالنده تر اجتماعی و نه طرد هر کسی که غیر از سخن من کلمه ای به زبان می راند؛
آمدن برای گفت و گو و شکستن فضای یکسویه حاکم بر اوضاع کشور عمومی؛
آمدن برای دیدن بهتر و کامل تر جریان اداره کشور؛
آمدن برای روشن کردن چرخه ناکارآمد مدیریت اجتماعی کشور؛
آمدن برای تغییر در سیاست های تحکم آمیز و تحجرمآبانه داخلی؛
آمدن برای گفتن از موضع استقلال، شجاعت وحریت ؛
آمدن برای غبار روبی از چهره جوان و نوجوان ، دانشگاه و اصحاب فکر و اندیشه؛
آمدن برای تعامل با همسایگان و دولت های خارجی؛
آمدن برای بازداری از شکل گیری فرهنگ و ادبیات مستبدانه در عرصه جامعه؛
آمدن برای شفاف سازی امور اجرایی و ارتباط بخش های گوناگون اقتصادی و برنامه محوری؛
آمدن برای همه این ها و همه آنچه گفته شد و غیر از این ها همه برای تغییر بود و تغییر برای ایران. حاصل این همه آمدن ها که زمان وسیعی را به همراه اراده و ارادت به ملت بود، آن شد که توانستیم فضای یخ زده کشور را شکستیم ، مطالباتی که حق مردم بود بازگو و بازتعریف کردیم، افق نقد را به طلوع سپیدی نزدیک تر سازیم ، جرات گفتن و شنیدن را برای مسوولان و نامزدها به اوج رساندیم ، شجاعت دیدن واقعیت ها را در همه زمینه ها ارتقا بخشیدیم ، گفت و گو با همسایگان ، آمریکا ، اعراب و مسلمانان را به جایگاه مطمئنی نزدیک ساختیم و با ارائه برنامه ها ، بیانیه ها ، اعلام مواضع و دیدگاه ها ، ناگفته های بزرگی را با عظمت گفتیم و جامعه را از ترس های غیر منطقی دور کردیم و همگان را این سو و آن سوی مرزها ایران به گفت و گو ترغیب کردیم و شما در همه این لحظات و برداشتن این گام ها همراه و یاور من بودید و چگونه می توان فراموش کرد شکوه شب های پیش از 22 خرداد را که همه ایران یکپارچه شور سیاسی و شوق انتخابات شده بود و دنیا با همه بزرگی خیره بر این عظمت و آزادگی حاصل از انقلاب اسلامی. چه تصاویر به یاد ماندنی از آن همه شب ها و شورها و جوان ها که ایران را یکپارچه غرق در مردمسالاری و حضور سیاسی ساخته بود. چقدر دنیا از آن شب ها و انقلاب و عظمت ایران یاد کرد و چه باورنکردنی که یک هفته بعد تصاویر آن شکوه به فریاد اعتراض و الله و اکبر شبانه تبدیل شد و خون به سنگفرش خیابان پاشید و با ضرب باتوم ها و گاز اشک آور به جان زن و مرد و پیر و جوان .... و چه سقوط آزادی از اوج قله عظمت در تصویر جهانی به حاکمیت شلاق و زندان گلوله ...
 
کشمکش حاکمیت با معترضان
در این بخش از نامه توصیف وضعیت هفته گذشته و کشمکش های حاکمیت را نامزدهای معترض و مردم بیگناه چنین آغاز می شود: با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهی شده به خوابگاه دانشجویان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با یونیفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خیابان دستگیر کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتی هایی که در کلام در حق آنها روا داشتند. ده ها نفر از رجال مذهبی و سیاسی را شبانه دستبند زدند و وا اسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادی نسبی را گرفتند و همه را روانه زندان ها و سلول انفرادی کردند تا در چنین شرایطی سخت لب به سخن بگشایند و به انقلاب مخملی اعتراف کنند!
کسی که دو دوره رییس مجلس بوده است پرسیده : این چه انقلاب مخملی است که رهبران آن دو تن از زنده ترین و با سابقه ترین یاران امامند و مورد تایید شورای نگهبان و رهبری برای حضور در انتخابات و حداقل 15 میلیون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها رای داده اند ؟ رویای انقلاب مخملی در ذهن این ها بوده یا آنها که کابوس آن را می دیدند و نیرو به همسایه شمالی گسیل داشتند که آموزش ببینند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قیافه مهیب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پیر و جوان و زن و مرد و اتومبیل و مغازه بترسانند تا مبادا کسی جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش های تبلیغاتی و در بوق کردن حرف های غیر واقعی، همه را محکوم به اغتشاش ، انقلاب مخملی ، تخریب و ده ها اتهام دیگر نموده و تا جایی پیش رفتند که مردم را به قتل یکدیگر و رفتن در لباس بسیج برای زدن خودشان هم متهم کردند!
به نوشته مهدی کروبی:  این انتخابات در عین اینکه پرشور ترین ، سیاسی ترین و با شکوه ترین انتخابات در این سی سال بود، پر مساله ترین نیز بود که با اعتراض های گسترده مردم ، شخصیت های سیاسی و گروه ها مواجه شد و متاسفانه نهادهای مسوول به جای پاسخگویی و رفع شبهات درباره تردید های جدی و تخلفات اساسی خواستند با طرح ادعاهای مضحک همه چیز را تحت تاثیر قرار دهند. شما مردم حق دارید که لااقل این سوال را از نظام بپرسید که چگونه دو تن از یاران انقلاب که مورد تایید و با صلاحیت و نیز همه گروه های اطرافشان یک شبه به عاملان انقلاب مخملی و هواداران گروه های اغتشاشگر و مردم معترض ناآگاه تبدیل شدند ؟
وی افزوده: چگونه می توان این همه را به مصاف سیاسی و انتخابات خواند و ناگهان در پایان یا میانه راه چنگ و دندان نشان داد و از همه امکانات و ابزارها و صدا و سیما و تریبون های مذهبی و نيروهاي انتظامي و امنيتي و باتوم و گاز اشک آور و زندان و شکنجه و تیر و تفنگ استفاده و بعد هم ادعا کرد که همه این ها تقصیر «خود شما» است! صدا و سیما را با بودجه ملی به خدمت گرفت، برنامه پشیمان سازی به راه انداخت و در همین حال خود را به حمایت 40 میلیون رای دهنده در انتخابات مفتخر دانست ؟! این همان شعار پر مغز راهپیمایی مردم از انقلاب تا آزادی است که می گفتند: «رای ما را دزدیدند ، دارند باهاش پز می دهند.»
به ظاهر انتخابات پایان یافته
آقای کروبی نوشته "در این مقطع که به ظاهر سیر اداری انتخابات را پایان یافته تلقی کردند ، مواردی را به عرض شما ملت شریفمی رسانم" و بعد از آن به  کتاب قطور خاطرات انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری پرداخته که به نوشته وی  نه تنها ذهن جامعه را پر کرده و توجه جامعه جهانی را متوجه ایران و مسوولین اجرا و نظارت و همه تصمیم سازان نموده که برای همیشه در یادها و خاطره جامعه و تاریخ باقی خواهد ماند:  در یک طرف مردمی که نظام و کشورشان را می خواستند و مجد و عظمت آن را آرزو داشتند و به کیان آن فکر می کردند و در ظلمات یاس و ناباوری روح امید را در خود احیا نموده و برای تغییر و ساختن ایرانی از نو آمدند ولی با عبور از میدان های مین و موانع ، ناباورانه با کمین به اصطلاح اجرا و نظارت دولت مواجه شدند که برای آنان و به نام آنان و بی شباهت به انتخاب و رای آنان ، انتخاباتی را مهندسی نموده بود. در حقیقت هم ما و هم مردم بر اساس وعده و وعیده ها و نمایش فضای دموکراسی بر این باور بودیم که هنوز کفگیر منافع مادی به ته دیگ امانت داری و دیانت و اخلاق اجتماعی نخورده و ته مانده ای از پاکی و صداقت می تواند از رای مردم صیانت وآن را همان گونه که بود اعلام کند. در اینجا باید اذعان کنم که مردم و برخی کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرایط انتخابات را می شناختند و به کرات بی حاصلی برگزاری انتخابات و حساب کردن روی آرای مردم را یادآوری می کردند که مجدانه بابت این حسن ظن به مسوولین از مردم عذرخواهی می کنم.
در دومین برگ از کتاب قطور این انتخابات مهدی کروبی از قربانیان انتخابات و پی آمدهایش یاد کرده و تصریح کرده: برای همه شهدای این ماجراهای انتخاباتی از خداوند رحمان آمرزش طلب می کنم و آرزو می کنم در سلسله شهدا محسوب شوند. به تک تک خانواده هایشان تسلیت می گویم و ضمن ابراز تاسف از اینکه حتی امکانات تجلیل و بزرگداشت مناسبی هم برای تشییع و دفن و فاتحه فرزندانشان فراهم نشده ، با آنها همدردی می کنم. برای همه عزیزان، مجروحان و آسیب دیدگان بهبود و شفای عاجل طلب می کنم و مقصر همه این شهادت ها ، جرح و تخریب ها و اغتشاش ها را کسانی می دانم که حقوق مردم را زیر پا گذاشتند ، حتی به آنها اجازه راهپیمایی آرام ندادند و نه تنها امنیت آنها را تامین نکردند که آنان را مورد هجوم و ضرب و شتم و توهین و تحقیر قرار دادند.
نامزد فعال دهمین انتخابات ریاست جمهوری سپس از فضای امنیتی پس از انتخابات نوشته و افزوده: ایجاد این فضا در کشور مولود افکار معیوب و توهم توطئه های خود ساخته ای است که متاسفانه تلاش می شود با تبلیغات و استفاده یک طرفه از صدا و سیما آن را یک طرفه به اثبات رسانند. هیچ یک از گروه های سیاسی شناخته شده و شخصیت های سیاسی شناخته شده و شخصیت های عزیز سیاسی و میلیون ها نفر مردمی که در راهپیمایی های آرام و مدنی حضور داشتند هیچ مطالبه ای نداشتند جز اینکه رایشان چه شد. آنها جز در فکر حق آزادی و انتخابشان نبودند و توهم توطئه انقلاب مخملی ابزار سرکوب و برخورد با مخالفان سیاسی جریان حاکم است. اصولا انقلاب های مخملی در کشورهای اقمار شوروی سابق رخ داده ، شرایط خاص خود را دارد و در هیج جای دیگری نیز نمونه ندارد. مگر ما جز اقمار شوروی سابق بوده یا شده ایم ؟ انقلاب مخملی با حضور افراد وابسته به انقلابی چون آقای موسوی و اینجانب و ده ها میلیون ها نفری که به آنها رای نداده اند، معنی ندارد. دستگیری و زندانی کردن هزاران تن از اقشار مختلف و از آن جمله چهره های سیاسی ، اجتماعی ، دانشگاهی و مطبوعاتی و نگران داشتن خانواده هایشان بدون هیچ اتهامی و بعضا به صورت آدم ربایی، خلاف قانون و مصالح نظام و کشور است ، اینان باید هر چه سریعتر آزاد و از آنها اعاده حیثیت شود.
به تاکید دبیرکل حزب اعتمادملی: با ساز و کاری که قبل از انتخابات و توسط دولت و شورای نگهبان و برخی نهادهای عمومی انجام شده و نیز نحوه اجرای انتخابات و دخالت های دولت و نمایش شکایت پذیری و بازشماری آرای شورای نگهبان و وقایع بعد از آن را عاملی در جهت باطل بودن انتخابات می دانم و بر همین اساس دولت برآمده از آن را دارای مشروعیت و مقبولیت نمی دانم و در هیچ برنامه ای از جمله تنفیذ و تحلیف آن شرکت نخواهم کرد.
مهدی کروبی که از اولین روحانیونی است که از سوی بینان گذار انقلاب به یک سمت اجرائی منصوب شد در بخش پنجم از نامه خود نوشته : به عنوان خدمتگزار کوچک مردم ، انقلاب و نظام اسلامی و شاگر بی ادعای امام راحل از همه مردمی که در انتخابات شرکت کردند و به خصوص پس انتخابات نیز نسبت به پیگیری نتایج صحیح آن حساس بوده و هزینه ها پرداختند، قدردانی می کنم و به پیشگاه همه آنها سر تعظیم فرو می آورم، هر چند که با قدر ناشناسی بی سابقه ای مواجه شدند و مزدشان را با اتهام اغتشاش و انقلاب مخملی ، ترور ، خس و خاشاک ، ده ها توهین دیگر و سرکوب گرفتند اما به همه توصیه می کنم که راه انقلاب و امام و مصلحت کشور را با این ناملایمات رها نکنید، روحیه انقلابی و اسلامی و شعور سیاسی خود را پاس دارید ، همچنان به مانند امام که از «جمهوریت» همپای«اسلامیت» ارزش می داد، در مقابل تحجر ، واپس گرایی و تغییرات بدعت گونه دفاع کنید و بدانید که خط امام تنها راه نجات مردم و کشور در مقابل دیکتاتوری ، سرکوب ، واپس گرایی و اسلام طالبانی است. گرچه این انتخابات و حوادث پس از آن به ارکان نظام و اعتماد شما آسیب جدی وارد کرد اما مطمئن باشید که رای و اراده مردم پیروز نهایی این تحولات خواهد بود.
 
برنامه محوری اصل ماجرا
رییس مجلس ششم به این ترتیب بدان جا می رسد که می نویسد: بیشتر از گذشته به همه آنچه به عنوان برنامه انتخاباتی برای کشور مطرح کردم ، باور دارم و از همکاران می خواهم به آنچه مطرح کرده ام ، فکر کنند :به لزوم برنامه محوری در اداره کشور، احیای حقوق شهروندی،احیای آزادی های سیاسی و اجتماعی، پرداختن به حقوق اقلیت های مذهبی و قومی و توجه جدی به مطالبات اقشار گوناگون، ارزش های فرهنگی و زبانی متنوع ایران ، توجه به حقوق زنان و برابری های مورد توجه و مطالبه آنان، استفاده از ظرفیت های به فراموشی سپرده شده قانون اساسی و چنانچه لازم باشد تغییر و بازنگری قانون اساسی به ویژه در ارتباط با قانون شوراها ، اداره مناطق مختلف کشور،مسایل مربوط به انتخابات و نظارت شورای نگهبان و موارد دیگر.
هفتمین فصل نامه چنین است: در جریان انتخابات و پس از اعلام نتیجه حیرت آور و اعجاب انگیز آن از هیچ اقدامی ولو مخاطره آمیز دریغ نکرده ام که مواردی از آن حسب اقتضا از طریق بیانیه هایی به استحضار شما ملت بزرگ رسیده و طبعا بعضی از اقدامات دیگر در وقت مناسب اعلام خواهد ولی اجمالا یادآوری می کنم از هیچ فرصت متصوری همچون تماس، رایزنی، مکاتبه محرمانه با مراجع دینی و شخص رهبری و هر شخص حقیقی و حقوقی تاثیرگذار دیگر غفلت نکرده ام و صادقانه به شما می گویم که آنچه در توانم بوده است را انجام داده ام، هرچند که در مواردی قرین توفیق نبوده است.
در هشتمین فصل از نامه آمده : ضروری ترین مساله در شرایط کنونی حفظ روحیه انقلابی و سیاسی در برابر کسانی است که می خواهند مردم نا امید شده و از صحنه انتخابات خارج شوند.همه باید وحدت انقلابی و روحیه سیاسی را حفظ کرده و با جریان عظیمی که در این انتخابات به حرکت در آمده و خودآگاهی خود را بازیافته به تشکیل و تقویت تشکل های مدنی و حضور در احزاب و گروه های سیاسی اصلاح طلب و تحول خواه و امیدوار به آینده بپردازند. من به سهم خود برای هرگونه همکاری با افراد و گروه های سیاسی تحول خواه در این مقطع حساس که به نظر می رسد «جمهوریت» در کنار «اسلامیت» و «ایرانیت» در خطر است، دست همکاری و تشکیل جلسه واحد تحول خواهی و حرکت و تغییر را دراز می کنم و از همه شخصیت ها و گروه های مختلف که به اندیشه امام وفادارند، دعوت می کنم به این امر عظیم اقدام کنند.
نامه با این فراز به پایان می رسد: مهدی کروبی تا آخر عمر پای این مردم و انقلاب اسلامی ایستاده است و تمامی مطالبات ملت را با تمام وجود و در قالب برنامه های اعلام شده به هر نحو ممکن پیگیری می کنم و در هر شرایطی با هر امکانی به مبارزه ادامه خواهم داد و با دعوت از همه این راه تاکید می نمایم که راه مصلحت کشور و انقلاب امام راحل به ایستادگی و هوشیاری و حفظ آرامش و اجتناب از هر گونه پراکنده کاری نیاز دارد. از علمای اسلام و بزرگان نیز دعوت می کنم که در صحنه سیاسی کشور و مصالح مردم مثل گذشته فعال و با نشاط باشند و به راهنمایی آنها مثل گذشته همت گمارند.
 
نامه محسن رضائی
نامه محسن رضائی که موجب شد تا با روزنامه خبر برای چهارمین بار در مدتی کوتاه که از انتشارش می گذرد برخوردشود در پاسخ به  سارا. میم نوشته شده که یکی از کاربران پایگاه اینترنتی محسن رضایی است و در نامه‌ای ضمن تشریح برخی مشاهدات و دغدغه‌های خود درباره حوادث پس از انتخابات و درگیری‌های انتخاباتی، خواستار توضیح شفاف این کاندیدای ریاست جمهوری درباره این رویدادها شده بود.
متن نامه به شرح زیر است:
دختر عزیزم. نامه پر از امید و سراسر نگرانی شما را خواندم. حضور باشکوه بیش از چهل میلیون از هموطنانمان در انتخابات، در اثر حوادث پس از آن به تلخی گرایید. امروز قلب من و بسیاری از شماها شکسته است. در جلوی چشم خود ثمره عمر خویش و دوستان شهیدم را می‌بینم که گویی به آن آتش زده‌اند. هموطن عزیزم، من هم با خواندن نامه شما متأثر شدم؛ چرا یک دختر و پسر جوان یا یک بسیجی فداکار، یا یک نفر از نیروی انتظامی زحمتکش باید به خون خود بغلتد و بر خاک بیفتد؟ ‌ای کاش به جای آنکه مردم باتوم خوردند، من باتوم می‌خوردم. ای کاش به جای آنکه سنگ بر نیروی انتظامی پرتاب شد، به سوی من پرتاب می‌شد. خشونت و عصبانیت از هر طرف که باشد، بد است. مردم آسیب دیدند. مال و جان و ناموس آنها تهدید شد.
تلخی ناشی از برخی نافرمانی‌ها از رهبری هم کمتر از زهر آن حوادث نبود. اولین بار بود که رهبری انقلاب حرفی می‌زد ولی برای عده‌ای فصل‌الخطاب نمی‌شد. چه در تعیین و تأکید بر مسیر قانونی که طرفین آن را جدی نگرفتند و چه در تعیین تکلیف برای سایر موارد.
اولین بار است که بیگانان و دشمنان و رقبای جمهوری اسلامی بهانه پیدا کرده‌اند که به اعتبار و حیثیت جمهوری اسلامی حمله و آسیب وارد کنند. اعتبار نظام در داخل و خارج ضعیف شد. آیا شهدا و امام شهدا از این اوضاع راضی هستند؟ آیا ادامه این وضعیت همه دستاوردهای سی سال گذشته را از بین نمی‌برد؟ باید فکری کرد و به این اوضاع پایان داد.
ولی خسارات وارده، تنها به گذشته و حال برنمی‌گردد. بلکه خسارت به آینده و آیندگان عظیم‌تر از آن چیزی است که با چشم‌ها می‌بینیم و با گوش‌ها می‌شنویم. مسئله مهم جامعه ما این است که در آستانه یک جهش بزرگ قرار گرفته بودیم. برای بیست سال آینده برنامه‌ریزی کرده‌ایم. سند چشم‌انداز بیست ساله را تدوین و تصویب کرده‌ایم. همه چیز آماده یک خیزش بزرگ اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی است ولی با سیاسی - امنیتی شدن فضای جامعه و استمرار آن، نه تنها حکومت بلکه ملت هم شکست سنگین خواهد خورد.
و به شما جوان‌های آینده‌ساز کشور می‌گویم که به رغم این ناملایمتی‌ها، هنوز هم آن افق درخشان قابل دستیابی است؛ کافی است به آن مسیر روشن برگردیم تا فرصت‌های تاریخی برای تحقق آن چشم‌انداز را از دست ندهیم.
من از ادامه وضعیت پرتنش جامعه احساس خطر می‌کنم. فراتر از اینکه باید تلاش کنیم تا از شکایات و مطالبات شما بهتر دفاع کنیم، باید بتوانیم راهی برای برون‌رفت سریعتر از وضعیت موجود پیدا کنیم. همانگونه که چند ماه پیش گفتم، معتقدم ادامه این وضعیت اگر حرکت به سوی پرتگاه نباشد، فرورفتن به یک باتلاق است که هم جامعه و هم نظام را گرفتار خود خواهد کرد.
متأسفانه این روزها عده‌ای مرتباً نظام را در برابر انقلاب و قانون را در برابر ارزش‌های انقلاب مثل استقلال و آزادی قرار می‌دهند. ما نباید نظام را مقابل انقلاب اسلامی قرار دهیم و نباید قانون را در مخالفت با روح انقلاب و ارزش‌هایی مثل استقلال و آزادی نشان دهیم. این خطای بزرگی است. نظام فرزند انقلاب است و قانون برآمده از روح انقلاب و ارزش‌های مبارزات مردمی با طاغوت است. فرزند نباید پدر خویش را بخورد و قانون نباید از روح خود رویگردان شود. البته آنهایی هم که مردم را مقابل نظام قرار می‌دهند و جمعیت دل‌نگران را علیه سازوکارهای قانونی کشور می‌شورانند، آب به آسیاب دشمن می‌ریزند. 
 
در این شرایط که همه جامعه ما برای ورود به ماه مبارک رجب آماده می‌شوند، باید دل‌ها را متوجه خدا کرد. بدانید و البته می‌دانید که غرور و تکبر و خودخواهی از اخلاق شیطان است و همان است که آتش به زندگی انسان می‌زند. تواضع و فروتنی از صفات پرهیزکاران است و همان است که آرامش و آبادانی را در پی دارد. شما فرزندان مکتب عاشورا و کربلا هستید. صبر و تحمل بر مشکلات، یاد خدا و امید به آینده، ما را از این شرایط بیرون می‌برد.
دولتمردان تلاش کنند مردم را که ولی نعمت آنها هستند، با خود داشته باشند. خدا نیاورد آن روزی را که مردم را برده خود بدانیم. مردم هم تلاش کنند که نظام اسلامی ضعیف نشود. دیکتاتوری و استبداد در کمین چنین لحظه‌ای است و دشمنان شکست خورده انقلاب هم برای آن، لحظه‌شماری می‌کنند.
به شما دختر عزیزم و همه هموطنان عرض می‌کنم: این سرباز کوچک ملت ایران، هرچه در توان داشت، بدون فریب و نیرنگ به صحنه انتخابات آورد تا تحولی را در زندگی شما با توکل بر خدا و همت خودتان به وجود آورد. ولی دیدید که امکان آن فراهم نشد. این خادم شما تا آخرین لحظه عمرم در کنار شما خواهم ماند. از حقوق شما دفاع خواهم کرد. با هیچ فرد و جریانی سازش نخواهم کرد. ممکن است از حق خود بگذرم ولی از حق شما و انقلاب و شهدا نخواهم گذشت.
پروردگارا:
امام زمان ما را برسان و ما را از شر شیطان نجات بده و برادری و وحدت را در میان ما تقویت کن و آینده ایران را پر فروغ بگردان و رهبر و مردم ما را حفظ کن. خدایا جوانان ما، این فرشتگان نجات ملت ایران را، سعادتمند بگردان.

|+| نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388 ساعت 1:4  توسط امیر  | 

هیچوقت به همسر خود دروغ نگویید

مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم"
ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم آماده كن  .
ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت ، راستي اون لباس هاي راحتي ابريشمي آبي رنگم را هم بردار !
زن با خودش فكر كرد كه اين مساله يك كمي غيرطبيعي است اما بخاطر اين كه نشان دهد همسر خوبي است دقيقا كارهايي را كه همسرش خواسته بود انجام داد.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، يك كمي خسته به نظر مي رسيد اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسيد كه آيا او ماهي گرفته است يا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زيادي ماهي قزل آلا،چند تايي ماهي فلس آبي و چند تا هم اره ماهي گرفتيم . اما چرا اون لباس راحتي هايي كه گفته بودم برايم نگذاشتي ؟"  

زن جواب داد : لباس هاي راحتي رو توي جعبه وسايل ماهيگيريت گذاشته بودم !!

|+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 22:52  توسط امیر  | 

ببینیم و فکر کنیم - قسمت هفتم

|+| نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 1:26  توسط امیر  | 

يازده دستور العمل پس از انتخابات

1. دقت کنيد که رايتان را کجا مي اندازيد تا بعدا هي نپرسيد راي من کو ؟ راي من کو ؟
2-  براي اينکه قاطي ارازل و اوباش نشويد بعد از انتخابات مثل بچه آدم به خانه برويد و  تا چهارسال ديگر که انتخابات بعدي برگزار مي شود از خانه خارج نشويد . به زبان خوش هر چهار سال يکبار از خانه خارج شويد کافي است.
3-  بعد از راي دادن از برخورد با هر گونه جسم سخت در کوچه وخيابان جلوگيري گنيد .
4-  بعد از راي دادن خوشحال باشيد چون شما تنها خس و خاشاک دنيا هستيد که حق راي دارد .
5-  چون بعضي ها براي پيدا کردن راي شان در طول روز راهپيمايي مي کنند و شب ها بايد استراحت کنند لطفا شما براي پيدا کردن راي تان شب ها بوق نزنيد.
6-  براي راهپيمايي مسالمت آميز پوشيدن جليقه ضد گلوله ، ماسک هوا ، پماد سوختگي ، نفر بر و چيزهاي ديگر الزامی مي باشد .
7-  براي راهپيمائي مسالمت آميز ، حمل سلاح سرد مانند چاقو ، قمه ، چماق ، يا سلاح گرم مانند کلت کمري و کلاشينگف وهمچنين همراه داشتن نارنجک دستي و يا سوار شدن بر تانک توصيه نمي شود.
8-  بعد از راي دادن اگرهنوز دستگير نشده ايد حتما "خودتان را به کلانتري معرفي کنيد .
9-  بعد ازراي دادن براي جلوگيري از تشويش اذهان عمومي ، با کسي حرف نزنيد دروبلاگ و يا روزنامه و جاي ديگري ننويسيد که راي داده ايد و اگر هم نوشتيد ننويسيد به کي راي داده ايد ، از کسي هم شکايت نکنيد . توصيه مي شود راي تان را به امان خدا سپرده و سريعا از محل راي گيري دور شويد .
10-  بعد از راي دادن و به نشانه اعتراض در پاکينگ تا ن را بشکنيد و با چوب و چماق به اتومبيل هاي داخل پارکينگ آسيب بزنيد .
11- بعد از راي دادن ، خودتان مثل آدم براي تسريع مراحل اداري هم که شده مستندات همکاري تان را با عوامل صهيونيسم و بيگانه دراختيار مراجع ذي صلاح قرار دهيد .

|+| نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388 ساعت 23:46  توسط امیر  | 

انتخابات ریاست جمهوری یا تغییر نوع نظام ایران به فاشیسم اسلامی

  کسانی که این روزها شاهد مناظره احمدی نژاد با میر حسین موسوی بوده اند چیزی را مشاهده کرده اند که شگفتی هر کسی را بر می انگیزاند.  احمدی نژاد بی باکانه و بر خلاف قانون، هاشمی رفسنجانی - ریاست مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه موقت تهران و رییس تشخیص مصلحت - و نیز ناطق نوری رییس بررسی مفاسد از جانب رهبری را غارتگران بیت المال خواند بی آنکه بیمی از عواقب کار خود داشته باشد! در این میان برخی مردمان ساده اندیش ایران نیز که هنوز فکر می کنند هاشمی  مرد قدرتمند سال های ییش است به استقبال سخنان احمدی نژاد رفته وی را  قهرمانی می خوانند که هاشمی را به مبارزه می طلبد. اما به راستی در جمهوری اسلامی چه خبر است؟ پشت پرده این ماجرای شگفت آور که مشروعیت کل نظام جمهوری اسلامی را به خطر انداخته چه گروه یا کسانی بوده، چه هدفی را دنبال می کنند؟ آیا آن طور که بسیاری می پندارند این ماجراها و زیر سوال رفتن حاکمیت سی ساله انقلاب توسط احمدی نژاد را صرفا باید در حد یک کنش محدود انتخابات  ریاست جمهوری دید و یا اینکه قضیه به پروژه ای بسیار فراتر بر می گردد؟  این نوشتار بر آن است که ثابت کند هدف احمدی نژاد و حامیان قدرتمندش چیزی فراتر از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری است و به عبارت دیگر هدف ایشان تغییر نظام جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی است که در آن حتی این جمهوریت نیم بند نیز وجود نداشته باشد!     ادعای کلان نوشتار حاضر:  در زمان حیات آیت اله خمینی، آیت اله مصباح یزدی روحانی ای بود که به خاطر سوابقش چندان مورد اعتماد آیت اله خمینی نبود اما با درگذشت وی، با حمایت آیت اله خامنه ای، مصباح یزدی به تدریج قوی و قوی تر شد تا امروز که هدف دیرینه خود در نفی جمهوریت را نزدیک می بیند. نخستین بار در نیمه نخست دهه هفتاد، مجله شما-- ارگان حزب موتلفه اسلامی-- پیشنهاد تغییر جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی را مطرح کرد اما به واقع کسی که نظریه پرداز این نظریه بود نه موتلفه بازار که آیت اله مصباح یزدی بود. برای درک عمیق تر موضوع، باید ابتدا دو قرائت عمده پر هوادار نظریه ولایت فقیه—در میان هوادران این نظریه --  را معرفی کرد:
 1)      بر مبنای نظریه نخست که متعلق به آیت اله جوادی آملی و حامیان وی است ولایت فقیه در واقع ولایت فقها است. اگر ولایت فقیه را آنگونه که وی تبیین می کند بپذیریم آنگاه علاوه بر شخص خاص رهبری—در این زمان  آیت اله خامنه ای— دیگر فقها نیز هر یک به فراخور شان و جایگاه خود سهمی در این نوع حکومت خواهند داشت.
 2)      نظریه دوم، نظریه ای متعلق به آیت اله مصباح یزدی است. بر مبنای این نظریه، ولایت فقیه، ولایت شخص خاصی است که در واقع به زعم ایشان نایب امام زمان بوده، فرامین وی بر تمام مراجع و... ارجحیت دارد. 
 پس از این مقدمات باید وضعیت گذشته و فعلی را تبیین کنیم: مصباح یزدی که با حمایت شخص رهبری—آیت اله خامنه ای— توانسته است شاگردان و هواداران بسیاری را به گرد خود جمع کند از اوایل دهه هفتاد در پی اجرایی کردن نظریه خود بوده است. در نظریه نخست تا حدی برای جمهوریت --هر چند نیم بند-- چایی وجود دارد اما در نظریه مصباح، جمهوریت در بهترین حالت خود یک تزیین  و آرایش به شمار می رود. جناح راست حاکمیت با رهبری فکری مصباح و رهبری سیاسی موتلفه در سال 76 می رفت تا رویای مصباح را جامعه عمل بپوشاند که با شوک انتخاب خاتمی و حمایت هاشمی رفسنجانی، این پروژه برای سالها دچار وقفه شد. به تدریج و با انتخاب احمدی نژاد، حامیان مصباح کوشیده اند با ریاست اجرایی احمدی نژاد پروژه خویش را پی گیرند با این تفاوت که در طول این سالهای وقفه، صف بندی های جمهوری اسلامی دچار تغییرات اساسی شده است. هاشمی که خود را به نوعی همتراز رهبر می دید از همان دهه هفتاد حساب خود را از این پروژه جدا کرده بود و از این نظر همواره مورد کینه باند مصباح قرار داشت اما بخشی از محافظه کاران از قبیل ناطق نوری، حسن روحانی و.. نیز به تدریج و با تجربه سالیان و دیدن خطرات آن برای کشور از این پروژه جدا شده اند.     در اینجاست که با پیروزی احمدی نژاد دو صف بندی بزرگ در جمهوری اسلامی ایجاد شد. یک سوی صف بندی، اتحادی نصف و نیمه از حامیان نظریه جوادی آملی با رهبری فکری وی و برخی مراجع تقلید، هاشمی رفسنجانی به عنوان رهبر تکنوکراتها و تا حدی رهبری سیاسی و نیز اصلاح طلبان تشکیل شد.     در سوی دیگرمیدان، آیت اله خامنه ای به عنوان رهبر سیاسی، مصباح یزدی رهبر فکری، سپاه شاخه نظامی و احمدی نژاد به عنوان رهبر اجرایی قرار داشتند. این گروه که با حذف اصلاح طلبان اعتماد به نفس فراوانی یافته بودند کوشیدند در قالب پروژه پالیزدار و با افشای سوابق فساد هاشمی و دیگر حامیان محافظه کار آن،  این بخش از حاکمیت را نیز از حکومت حذف کنند. این پروژه برای خود جنبشهایی مثل جنبش عدالت خواه و.. نیز تاسیس کرد تا نبرد قدرت را حرکتی مردمی نشان دهد اما پالیزدار که عضوی از ستاد احمدی نژاد بود—اما حاضر به معامله بر سر دزدی نبود-- به جای اجرای پروژه رسواسازی هاشمی و هوادارنش کوشید کلیه جریانهای فاسد را بر ملا سازد. او در این افشاسازی به شعارهای خوش رنگ و آب احمدی نژاد نیز دل بسته بود اما به خاطر افشای فساد باندهای هر دو گروه، پروژه حذف هاشمی در آن مقطع تعطیل و پالیزدار عضو سلبق ستاد احمدی نژاد به زندان فرستاده شد. در ادامه ماجرا، جریان مصباح با حمایت احمدی نژاد وارد انتخابات ریاست جمهوری دهم شد تا پروژه ناتمام را کامل کند که ناگهان با اقبال مردم به خاتمی روبرو شد. این گروه که از اقبال خاتمی و عدم توانایی میر حسین در جذب رای بالا مطمئن بودند کوشیدند با ترفندهایی، خاتمی را مجبور به کناره گیری کنند اما با افزایش محبوبیت موسوی، جریان مصباح متوجه شد که توان پیروزی در انتخابات را ندارد و در صورت تقلب وسیع نیز خود به خود مشروعیت حاکمیت به زیر سوال می رود و بنابراین تصمیم گرفت در پروژه ای زیرکانه، با زدن هاشمی و ناطق به دو هدف برسد:   این جریان کوشیده است از یک طرف با متهم کردن هاشمی توسط احمدی نژاد بر محبوبیت احمدی نژاد بیفزاید و از سوی دیگر با متهم کردن او می کوشد پروژه ناکام مانده به دست پالیزدار را تکمیل کند. اگر رهبری جمهوری اسلامی از حضور کسانی مثل موسوی نیز ممانعت می کرد پروژه ایشان بدون حضور مردم و لذا با مشروعیت زدایی از حکومت به انجام می رسید اما آنان برای حفظ ظاهر به حضور مردم احتیاج داشتند. از آنجا که احتمال پیروزی موسوی ایشان را مجبور می کرد که برای پی گیری اهداف خود به تقلب وسیعی روی آورند که قابل پنهان کردن نبود ایشان که از سو ظن مردم به هاشمی آگاه بودند کوشیدند با اتهام به هاشمی هم او را ناموجه تر از پیش ساخته – در موقع مناسب از حاکمیت خارج کنند-- و هم بر رای احمدی نژاد افزوده،  تا نیاز کمتری به تقلب باشد و با درصد کمتری تقلب به پیروی رسند.   اما در این میان نکته مهمی که مغفول می ماند آنست که با متهم کردن هاشمی و به ویژه ناطق نوری، مشروعیت جمهوری اسلامی به شدت مورد تردید قرار می گیرد که البته اتحاد مربع برای آن نیز فکر ی اساسی کرده است.  اینان پس از انتخاب احمدی نژاد، گروه هاشمی را حذف کرده به مردم اعلام خواهند کرد که آیت اله خامنه ای از مدتها پیش به دنبال حذف این غارتگران بوده که در نهایت با کمک احمدی نژاد موفق شده است و بدین طریق، احمدی نژاد نیز به قهرمان ملی تبدیل می شود.    اما چرا آقای خامنه ای باید به دنبال حذف هاشمی، ناطق و.. باشد؟ آیا این حذف به دلیل فساد ایشان است؟ جواب به این پرسش منفی است چرا که در طیف هوادار احمدی نژاد نیز گروه کثیری افراد فاسد وجود دارند. کسانی چون آیت اله محمد یزدی که غارتگری شان اگر از هاشمی و... بیشتر نباشد کمتر نیست. بنابراین باید برای حذف ایشان توسط آقای خامنه ای به دنبال دلایل دیگر ی بود. دلیل  و به عبارتی علت اصلی را از یک سو باید در همان نگاه نظریه نخست–نظریه جوادی آملی -- به نظریه ولایت و از سوی دیگر ادعای همترازی امثال هاشمی دانست.    هاشمی رفسنجانی با توجه به سوابق و شخصیتش حاضر نیست کل اقتدار خود را به آقای خامنه ای واگذار کند. نظریه جوادی آملی نیز حامی وی است اما کسانی چون آیت اله یزدی بر خلاف هاشمی حاضرند در ازای دریافت پاداش، خود را به تمامی در اختیار آقای خامنه ای قرار دهند و بدین علت هاشمی و دیگر مخالفان نظریه مصباح باید از صحنه  حاکمیت حذف شوند.  چند شاهد بر مدعا: در وجود نظریه مصباح که در کتابهای وی و هوادارانش نوشته شده شکی وجود ندارد. در اینکه نظریه رقیبی توسط جوادی آملی نگاشته شده نیز شکی نیست. پس در این مقدمات نمی توان تردید کرد اما آیا این احتمال اجرایی شدن این نظریه در این انتخابات، صرفا از ذهن یک داستان نویس نشات گرفته و یا اینکه شواهدی بر آن وجود دارد؟    شاهد نخست آنکه، احمدی نژاد با نام بردن از هاشمی و ناطق مشروعیت نظام را به کلی به چالش کشید و این موضوع نمی تواند بدون اجازه آقای خامنه ای باشد. در این جا سوال این است که آقای خامنه ای برای چه هدفی باید چنین مجوزی به احمدی نژاد بدهد؟ تبعات عمل احمدی نژاد برای مشروعیت جمهوری اسلامی آنقدر خطرناک است که صرف یک انتخابات ریاست جمهوری نمی تواند آن را جبران کند. از سوی دیگر مافیای رهبری تلاش خواهد کرد پس از حذف هاشمی و حامیانش با این ادعا که رهبری از ابتدا با این باند فساد مخاف بوده، مشروعیت خود را در اذهان حامیانش دوباره سازی کند. شاهد دیگر ماجرا نحوه برخورد احمدی نژاد با مراجع تقلید است. در بیشتر سالهای پس از انقلاب، دولتها کم و بیش کوشیده اند نظرات مراجع را لحاظ کنند اما دولت احمدی نژاد کمترین بهای لازم را به مراجع تقلید داده است بی آنکه از این شیوه خود بیمی داشته باشد. آیا دلیل عدم نگرانی دولت احمدی نژاد از مراجع تقلید حمایت شدید آقای خامنه ای از احمدی نژاد نیست؟ در نظریه مصباح طبیعتا جای چندانی برای مراجع تقلید نیست چرا که آنها رقیب ولایت خواهند بود. در این راستا به یاد بیاوریم حملات نوری زاد- فیلمساز حامی احمدی نژاد - به آیت اله مکارم شیرازی که بدون ترس از عواقب کار خود به راحتی یکی از پرنفوذترین مراجع تقلید را مورد حملات پیاپی قرار داد. نوری زاد هیچ گاه به خاطر حمله به مکارم شیرازی محاکمه نشد چرا که او مورد تایید رهبر و در راستای پروژه یادشده مامور حمله به مکارم پرنفوذ بود. در همین راستا به یاد بیاوریم سخنان مکارم شیرازی - پس از دیدار با آیت اله صافی- که در برابر نوری زاد اعلام کرد که آروزی نابود کردن مرجعیت را به گور می برید. به یاد بیاوریم مکارم شیرازی این پاسخ را به اصلاح طلبان یا لائیکها نداد بلکه به نوری زاد حامی احمدی نژاد و ولایت فقیه داد.   به این شواهد اضافه کنید.......  خلاصه مطلب آنکه  شواهد نشان می دهند پیروزی احمدی نژاد در انتخاب دهم، تنها یک پیروزی انتخاباتی نباشد بلکه هدف اصلی و استراتژیک آن، نابودی جمهوریت نیم بند جهوری اسلامی و ایجاد حکومت عدل اسلامی - فاشیسم اسلامی - است. آگاه سازی مردم از این پروژه قطعا یکی از راه های از بین بردن این پروژه خطرناک است. شاید ادعای این نوشتار با وجود همه شواهد نادرست باشد اما این پروژه آن قدر برای کیان این کشور خطرناک است که احتمال آن نیز باید مورد بررسی دقیق و افشاگری گسترده قرار گیرد.

|+| نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388 ساعت 23:35  توسط امیر  | 

در سوگ ندا

ندای عزیز و آزادم

تو با چشمانی باز خوابیدی

ننگ بر ما اگر با چشمانی بسته زندگی کنیم !

 

این روزها همه سیاه و تیره . دوستانم در بند و همکلاسیهایم ...

یارای نوشتن نیست . شاید بزودی تغییراتی اساسی در وبلاگم ایجاد کنم . بعضی از دوستانم در مورد موزیک متن وبلاگ پرسیده بودند . کاری است از یکی از دوستان بزرگوارم که تار مینوازد و بنده با تنی چند از دوستان گیتاریست با وی همکاری نمودیم . میتوانید از آدرس زیر اونرو دانلود کنید .

http://zemestan52.persiangig.com/audio/web4.mp3

 بزودی موزیک جدیدی بر روی وبلاگم قرار میدم با عنوان " خس و خاشاک تویی "

|+| نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388 ساعت 0:38  توسط امیر  |